تاريخ
دوشنبــه
۱ خرداد
 

  ورود
کد
رمز
 

  تازه های خبر
ليست اعضاي شوراي دانش آموزي

برگزاري جشن تولي

دعاي عرفه

سفره جوادالائمه

اولين شوراي دبيران سال تحصيلي 90-91

برگزاري نمايشگاه دفاع مقدس

مراسم بازگشايي مدرسه با حضور سركارحاجيه خانم مهدوي

 

  گروههــــا
كامپيوتر _ هنر _ حرفه
خلاقيت هاي راهبردي
تحقیق و پژوهش
دل نوشته ها
علوم اجتماعی و تاریخ
آموزش
تربیت بدنی
مشاوره (تسنيم)
زبان
بهداشت و سلامت
علوم تجربی و آزمایشگاه
 

  سايتهای مرتبط
دانشگاه امام صادق
دفتر مقام معظم رهبری
سایت آیت الله العظمی بهجت (ره)
سایت راسخون
سایت تبیان
 

سال تولید ملی،حمایت ازکار و سرمایه ایرانی گرامی باد.

 آرزوهای جالب و خنده دار کودکان

 آرزوهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی «دستهای کوچک دعا» است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و آرزوهای بچه‌های دنیا را جمع آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آن‌ها جایزه می‌دهد. آرزوهای زیر از بچه‌های ایران است.

 آرزو * آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!

* خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد، فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی/ 7 ساله)

* خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. می‌تونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری/9 ساله)

* خدایا! یک جوری کن، یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی/7 ساله)

* خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد. آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری/ 10 ساله)

* آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آن‌ها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم، از من می‌گیرند و به بچه آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان/ 9 ساله)

* بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید: کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک/ 8 ساله)

* ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند و من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی/ 11 ساله)

* خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر/ 10 ساله)

* خدا جون! تو که این‌قدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی/ 10 ساله)

* خدایا! یک برادر تپل به من بده! (زهره صبورنژاد/ 7 ساله)

* ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند. ممنونم! (صادق بیگ زاده/ 11 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند و من مجبور نباشم در صف نان بایستم!. خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا رفتگران خسته نشوند!

 *خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز، از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی، تا همه ما بتوانیم داروی «اکس جید» را بخریم و از درد و عذاب سوزن در شب‌ها رها شویم و در خواب شبانه‌مان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی/ 11 ساله)

 * خدایا! شفای مریض‌ها را بده. همچنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول‌شدن دعا 600 عدد صلوات گفتمان‌شاءالله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی/ 11 ساله)

* خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری/ 8 ساله)

* خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن‌داداش دارند. از تو می‌خواهم مرا زن‌دادش‌دار کنی! (زهرا فراهانی/ 11 ساله)

* ای خدای مهربان! من سال‌هاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد، اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی / 13 ساله)

* کاشکی من یه مغازه توپ‌فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به‌جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی/ 12 ساله)

* خدایا ماهی مرا زنده نگه‌دار و اگر مرد، پیش خودت نگه‌دار و ان شاء الله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند! (امیرحسام سلیمی/ 6 ساله)

* خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی/ 11 ساله)

آرزو

 

* ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم. ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی/9 ساله)

 

* خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم به خاطر این کار منو به جهنم نبر، چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور/ 10 ساله)

* آرزو دارم به‌جای این‌که من به مدرسه بروم، مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آن‌ها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این‌قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

* خدایا! غذا می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی/ 7 ساله)

* من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی/ 11 ساله)

* خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند، اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آن‌ها درس بخوانند و ما مثل آن‌ها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه/ 10 ساله)

* اگر دل‌درد گرفتیم، نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری/ 11 ساله)

******************************************************************

اگر بخواهم طلا هم حاضر می شود

 

اگر بخواهم طلا هم حاضر می شود

 

ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!

 وقتی ارتباط با ماورای طبیعت برقرار شود و خداوند بر بندگی بنده اش مهر تایید بزند و نمره قبولی بدهد آن وقت این بنده است که شاهکار می کند.

   کارهای خارق العاده ای که همه را انگشت به دهان نگه می دارد. این کشف و کرامات هدف اولیای خدا نیست که به خاطر آن کاری کنند و شاید پاداش بندگی آنها هم نباشد بلکه لازمه این بندگی, وجود این کرامات است.

   مانند آتش که لازمه اش نور است. آتش نمی سوزد برای اینکه نور تولید کند اما اگر جایی آتش روشن شد حتما نور هم می دهد. لازمه آتش نورانیت است.

  اینجا هم آتش عشق خدا دل بندگان را می سوزاند و خرمن محبت دیگران را دود می کند تا فقط یک چیز بماند و یک کلمه و آن هم (الله) است و بس. آن وقت است که خانه به صاحب خانه داده می شود و این صاحب خانه است که هر کاری که بتواند و بخواهد و اراده کند انجام می دهد.

  آن وقت می بینی آن بنده هم خدایی شده و کارهای خدایی می کند. به اذن خدا هر کاری که خواست به راحتی می تواند انجام دهد.

  مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمودند:

  مرحوم آخوند ملا محمد کبیر، قطعه زمینی در اطراف سلطان آباد اراک داشتند که در آن، زراعت می کرد و نان سال اهل و عیال خود را از آن زمین به دست می آورد.

  یک وقت که حاصل زمین را خرمن کرده بود ودر دشت، خرمن های دیگری نیز وجود داشت، کسی عمداً یا سهواً آتش روشن می کند، باد می وزد و آتش به خرمن ها می افتد و خرمن ها یکی پس از دیگری در آتش می سوزد.

  شخصی نزد مرحوم آخوند کبیر می رود و می گوید: چرا نشسته ای! نزدیک است خرمن شما آتش بگیرد.

 آخوند کبیر تا این سخن را می شنود عبا و عمامه اش را می پوشد و قرآن به دست بر سر خرمن می رود و رو به آتش می ایستد و خطاب به آن می گوید:

  ای آتش! این نان اهل و عیال من است، تو را به این قرآن قسم می دهم این خرمن را نسوزانی .

  در حالی که تمام خرمن های دیگر خاکستر شده بود این یک خرمن سالم ماند! هر کس می آمد و می دید، انگشت حیرت به دندان می گزید و متحیر می شد که چطور این خرمن سالم مانده است.

  این بزرگواران تربیت شده و درس گرفته از مکتب حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که چون خداوند به آتش امر کرد: {یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}، آموخته اند که هر چیزی ممکن است به امر خداوند و به اذن او انجام گیرد.

 بزرگان دین نیز هنگام مشکلات، با توجه به آیات قرآن و زندگی معصومین علیهم السلام، مصائب را از خود دور یا تحمل آن را به خود شیرین می کردند!

  یا رب این آتش که در جان من است / سرد کن آن سان که کردی بر خلیل

  از حضرت آیه الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم. ایشان فرزندان زیادی داشتند؛ چون چند عیال داشتند.

  بچه ها می آمدند و می گفتند: پول بدهید! ایشان می فرمودند: پول نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود!

 استاد من هم می توانست این کار بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بنده خدا شویم. مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است.

 ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!

*********************************************************

 

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

 پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

 

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف).

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)

برگرفته از سایت اینترنتی تبیان

 ************************************************************

 همون لحظه ایی که بعضی ها معتقدند اگر در اون لحظه در هر حالتی باشی تا پایان سال هم به همون حالت می مونی.

سالی دیگر و سفره هفت سینی دیگر

 ما اما همه کتاب آسمانیمان را بر دستان بزرگ ترین عضو خانواده می نهیم و همراه با او دعای تحویل سال را زمزمه می کنیم.

آری انگار همین دیروز بود که همه دور سفره های هفت سین جمع شده بودیم و منتظر بودیم تا سال ٩٠ از راه برسه و دهه جدیدی آغاز بشه.

 اینکه سال ٩٠ رو خوب شروع کنیم یه هدف بود برای همه، ولی اینکه چقدر خوب بوده، به خودمون و نگاهمون بستگی داره.

 حالا همه تو تب و تابن تا یه سال دیگه از راه برسه، یه سال جدید، با اتفاقای تلخ و شیرینی که تو دلش داره.

 قراره با چند نفر آشنا بشیم؟

قراره با چند نفر برای همیشه خداحافظی کنیم؟

چه اتفاقات شیرین یا تلخی ما رو صدا می کنن؟

 

سالی دیگر و سفره هفت سینی دیگر

 

هیچی معلوم نیست ولی یه چیزی رو مطمئنم وقتی دلمونو بسپریم به اون کسی که باید دیگه نیازی به این همه نگرانی نیست، من همیشه همین کار و می کنم، حتی وقتی یه چیزی رو با اعماق وجودم می خوام دلم نمیاد رو حرفم پافشاری کنم، فقط می گم خدایا من مال توام، تو منو خلق کردی، تو منو بهتر از هرکسی به خواسته هام آشنایی و بهتر از هر کسی به حرف های نگفته ای که تو قلبم دارم آگاهی، پس هرچی تو بخوای.
 

می دونین بهترین لحظات زندگی من زمانیه که می شینم روی لبه پنجره و وقتی دارم به ستاره ها نگا می کنم باهاش حرف می زنم، نمی دونین چه آرامشی داره، چون مطمئنم اون با همه خوبی و مهربونیش داره نگام می کنه و منتظره تا یه چیزی ازش بخوام، حتی لجبازیشم قشنگه وقتی یه چیزی رو می خوام و بهم نمی ده می فهمم بیشتر از هر کسی دوستم داره چون مطمئنم که توی همه چیز صلاحم رو در نظر داره.

  نمی دونین وقتی می گم خدایا خودم رو میسپرم به خودت چه احساس آرامشی می کنم، انگار یه دیوار محافظ دور تا دور وجودم رو می گیره تا نذاره کسی اذیتم کنه.

 پس خدای خوب و مهربونم، ای کسی که شنونده تمام شکایت های دلانه من هستی.

ازت می خوام توی این سال جدید مواظبم باشی، فقط و فقط خودت، اگر جایی لغزیدم بهم گوشزد کنی تا یادم نره نباید خلاف میل تو که اینقدر دوستم داری عمل کنم.

 

 

 

 

حضرت امام حسن عسکری  (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع )
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکری  (ع )
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار مي شد . حتی قابله هايی  را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشين بر حق امام عسکري
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت : ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی  است از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .

جهان در شب ولادت دردانه هستی

محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت رسول، حضرت محمد، هفته وحدت

در شب میلاد پیامبر تحولاتی در جهان به وقوع پیوست. در عالم بالا، بهشت و نهر کوثر را زینت کردند و به مناسبت ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   در آنجا تغییراتی به وقوع پیوست.

 

*بهشت در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   سپس به بهشت گفته شد: شاد باش و خود را زینت کن  که پیامبر دوستداران تو به دنیا آمد. بهشت از این خبر مسرور شد و تا روز قیامت شاد خواهد ماند.

 

 *مخلوقات در شب میلاد

در شبی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)   متولد شد. دنیا به قدری نورانی شده بود که شیاطین ترسیدند و در بین خود گفتند: در زمین اتفاقی عظیم افتاده است.

همچنین در آن شب سنگ ها و خاک ها و درخت ها از شدت نور مسرور شدند و آنچه در آسمان و زمین بود برای پروردگار تسبیح گفت. در آن شب هیچ کوهی نماند مگر آنکه لااله الاالله می گفت و شاخ و برگ و میوه های درختان تا چهل روز از شادی میلاد پیامبر تقدیس پروردگار می گفتند.

 

* ستارگان در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی اله علیه وآله و سلم)آسمان شهاب باران می شد لذا اهل مکه ترسیدند و گفتند گمان داریم این علامات ظاهر شدن ساعتی است که اهل کتاب از آن خبر می دادند.

عده ای از اهل مکه وحشتزده نزد پیرمرد دانایی رفتندو گفتند: آیا این از علامات قیامت است؟

او گفت: به ستارگانی نگاه کنید که راهنمای شما در دریا و خشکی هستند اگر آنها حرکت کرده اند بدانید که قیامت رسیده است و اگرحرکت نکردند بدانید که امری عظیم اتفاق می افتد.

همچنین شخصی از بزرگان مکه گفت:

ستارگانی را که علامت فصل های تابستان و زمستان هستندرا بنگرید اگر آنها حرکت کردند بدانید که دنیا هلاک می گردد و اگر آن ستارگان ثابت بودند و ستاره های دیگر به حرکت درآمدند بدانید که امر عظیمی در شرف وقوع است.

عده ای نزد کاهن رفتند و از او درباره حرکت ستارگان سوال کردند و او پاسخ داد: خبر جدیدی در بنی هاشم رخ داده است.

و آنان به راستی صاحبان فضیلت از میان آنها کسی متولد می شود که ظالمان را از بین خواهد برد.

حضرت رسول، حضرت محمد، هفته وحدت

*کعبه در شب ولادت

اولین نشانه ای که از ولادت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) در مکه ظاهر شد و بت های که در آن بودند با صورت بر زمین افتادند و صدایی فریاد و ولوله از آنها برخاست. سپس صیحه ای از آسمان شنیده شد که گفت: حق آمد و باطل از میان رفت و باطل نابود شدنی است.

پس از آن هاتفی از کعبه ندا کرد: ای قریشیان، بشیر و نذیر آمد که عزت ابدی و نفع کثیر همراه وی است و او محمد خاتم پیامبران است.

عبدالمطلب می گوید من در شب ولادت نوه ام محمد، لحظاتی در کعبه بودم که ناگهان دیدم بت ها از مکان خود سقوط کردند و با صورت بر زمین افتادند. آنگاه صدایی از دیوار کعبه شنیدم که می گفت: مصطفی متولد شد که کفار به دست او هلاک خواهند شد او کعبه را از عبادت بت ها یطهیر خواهد کرد و مردم را به سوی عبارت خدا دعوت می کند.

در همان شب به امر غیبی بت ها از داخل خانه خدا بیرون آورده می شدند و در نزدیکی حجرالاسود با صورت بر زمین می افتادند.

 

*پایگاه های کفر در شب میلاد

گذشته از بت ها که در شب میلاد پیامبر سرنگون می شدند، دو پایگاه بزرگ کفر نیز در آن شب نابود شد یکی آتشکده فارس بود که زرتشتیان هزار سال در حفظ آتش آن کوشیده بودند و هرگز خاموش نشده بود این معبد در آن شب ناگهان خاموش شد و همه موبدان و بزرگان مجوس را در حیرت فرو برد.

دیگری دریاچه عظیم ساوه بود که مردم آن را می پرستیدند این دریاچه با آن همه آب در شب ولادت ناگهان خشک شد و پرستندگان آن را متحیر ساخت.

 

                                                                                                                     برگرفته ازکتاب بحارالانوارجلد 15

طلوع آفتاب

« تقدیم به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام»

امام موسی

 هفتم ماه صفر است و امروز می توان چیدن گل بوته لبخند خورشید آسمان شهر مدینه را به تماشا نشست. آن گاه که سروش امین جام دل را از معجون شگفت بشارتی عظیم آکنده می سازد. زمین ملتهب است و زمان در گردونه خویش مستانه می چرخد. وهم و سکوت بر گستره قلب ها سایه افکنده است و چشم ها در انتظار رؤیت خورشید امامت، افق ولایت را به نظاره نشسته است. باز هم شمیم پر شراره علوی و این بار خانه صادق آل علی (علیه السلام).

آری، این گونه بود که به سال 128 ه. کودکی به جهان لبخند می زند تا سجده کنندگان معتکف سر از سجده بر گیرند و تارهای عنکبوتی ریا را که بر پیشانیشان تنیده بودند بدرند و به تماشای زین المجتهدین بنشینند که از زمزمه های «لیغفر لَکَ الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» حاملان عرش سر به زیر افکنند.

او می آید، سومین فرزند جعفر بن محمد تا همگان تفسیر «کانوا قلیلاً من اللیل ما یهجعون و بالاسحارِهم یستغفرون» را از بر کنند.

او می آید، هفتمین پیشوای شیعه و نهمین شمس منظومه عصمت تا در بُحرانی ترین شرایط تاریخ اسلام لوای زرین امامت را به دست گیرد و سبزپوشان اهل ولایت را از سیاهی دوران حکومت آل عباس به سلامت عبور دهد و شیعه را از اضمحلال و نابودی مصون دارد

در آن روزگاری که انعکاس صداها در حنجره محبوس شده بود و فرزندان سیاه دل عباس، دارهای بر افراشته را محکم می کردند، خون های مطهری را که ریخته بودند نمی شستند تا درس عبرتی باشد برای آنانی که هنوز نفس در سینه دارند و زمزمه ای بر لب!

آن گاه که حاکمان روبَه صفت نگذاشتند که در روشنایی روز، ندای حقیقت و توحید را بر فراز منبر جدش رسول اللّه «صلی الله علیه و آله» باز گوید، در حصار میله های گستاخ زندان هارون الرشید، زیباترین اسرار بندگی و حق جویی را به یارانش ابلاغ کرد.

آن هنگام که قامت ایستاده سروِ صبر را با دستانی بسته در مخوف ترین قلعه تاریخ زندانی کردند و به گمان خویش نور نبوت را به حبس کشیدند، چنان از رسالت خویش و امامت این یگانه میراث خاندان وحی سخن می راند که طنین صدایش تا ابد در ذهن تاریخ باقی است.

سکوت شکننده اش که نشانی از مظلومیت و حقانیت بود به چشمان خیره آموخت که در علم و حلم و شجاعت هم چون اجداد طاهرینش است.

آری ما امت همیشه مظلوم عشقیم، امت اشک و ناله، روضه و حوزه، اسلام و تشیع و در یک کلام ما شیعه موسی بن جعفریم. همو که تاریخ درباره او صادقانه شهادت داده است که: هرگاه زنجیر بر دستانی سنگینی می کند، گویا که آسمان را به زنجیر کشیده اند.

 پی نوشت ها:

1. سوره فتح (48) آیه 2.

2. سوره الذاریات (51) آیه 17 - 18.

در سایه‌سار کلام امام کاظم علیه السلام

امام موسی

 چه بسا تاریکی سیاه‌چاله‌ای، روشن‌تر از چراغانی قصری رؤیایی باشد! چه بسا تنهایی خلوتی، پرازدحام‌تر از تردد چاپلوسانه مترسک‌های دربار حکومتی باشد! چه‌بسا حاکمی بی‌هیچ دربان و منشی و داروغه و سربازی، بر دل‌ها حکومت کند؛ کنجی بنشیند به اشراق و فرمان‌براند بر نفس‌های پاکیزه و دل‌های صیقل‌خورده؛ با دست‌های بسته، باز کند گره‌های پولادین و دشوار را و با گام‌های هم‌آغوش با غل وزنجیر، طی کند مسافت‌های صعب و ناهموار را برای هدایت دیگران به سوی روشنایی.

شخصیت‌های برجسته و ممتاز، کسانی هستند که بر همه ابعاد زندگی انسانی توجه دارند و در همه آن ابعاد، بروز و ظهور می‌کنند و به درجه عالی آن دست می‌یابند. آنها در عین آنکه در میدان زهد و پارسایی یگانه‌اند، در میدان جهاد و مبارزه نیز یکّه‌تاز هستند و در عین آنکه با دیدن یتیم سرافکنده، بر اثر مهر و عاطفه، اشک می‌ریزند، با دیدن طاغوت سرکش هر چه خشم دارند، بر ضد او آشکار می‌نمایند و به اصطلاح، جامع اضداد هستند.

امام موسی کاظم(علیه السلام) در عین آنکه انسانی رئوف و مهربان بود، در برابر طاغیان سرکش، خشمگین بود. در عین آنکه استاد پارسایان بود، یکه‌تاز میدان جهاد و عرصه سیاست بود. امام کاظم(علیه السلام) نهمین اختر آسمان عصمت و هفتمین ستاره درخشان فضای دل‌انگیز امامت، تبلوری از ارزش‌های والای انسانی بود و لحظه‌لحظه عمر پربارش، درس‌های بزرگ اسلامی را الهام می‌بخشید.[1]

حضرت امام کاظم(علیه السلام) شاگردان زیادی را تربیت کرد؛ از آن جمله می‌توان هشام بن حکم، صفوان، بهلول بن عمرو، یونس بن عبدالرحمن، محمدبن ابی عُمیر و علی‌بن جعفر(علیه السلام) را نام برد

 «امام موسی کاظم(علیه السلام) در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال صدوبیست‌وهشت هجری قمری درروستای ابواء ـ بین مکه و مدینه ـ به دنیا آمدند و پنجاه‌وپنج سال زندگی کردند. ایشان در بیست‌ویک سالگی به امامت رسیدند. کنیه مبارکشان «ابوابراهیم» و «ابوالحسن» بود و به کاظم و باب‌الحوائج شهرت داشتند. امام در زمان خلافت منصور، مهدی، هادی و هارون‌الرشید زندگی می‌کردند و سال‌ها در زندان هارون‌الرشید بودند. ایشان ابتدا در زندان بصره بودند و بعد هارون دستور داد که امام را به زندان بغداد ببرند. در همان‌جا بود که یحیی بن خالد با خرما ایشان را مسموم کرد. مدفن شریف امام کاظم در شهر کاظمین است و زمان شهادتشان بیست‌وپنج رجب سال صدوهشتادوسه هجری قمری».[2]

 

«امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه‌ریزی فکری و آگاهی عقیدتی و مبارزه با عقاید انحرافی ادامه داد. آن حضرت با دلایل استوار، بی‌مایگی افکار الحادی را نشان می‌داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه می‌ساخت. کم‌کم‌جنبش فکری امام درخشندگی یافت و قدرت علمی‌اش دانشمندان را تحت‌الشعاع خود قرار داد. این کار بر حاکمان حکومت عباسی سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدت و فشار و شکنجه برخورد کردند».[3]

امام موسی

 

«امام کاظم(علیه السلام) عابدترین، زاهدترین، فقیه‌ترین و کریم‌ترینِ مردم زمان خود بود. هرگاه دو سوم از شب می‌گذشت، نمازهای نافله را به‌جا می‌آورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه می‌داد و هنگامی‌که وقت نماز صبح فرا می‌رسید، بعد از نماز شروع به دعا می‌کرد و از ترس خدا آن‌چنان گریه می‌کرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته می‌شد و هرگاه قرآن می‌خواند، مردم پیرامونش جمع می‌شدند و از صدای خوش او لذت می‌بردند. آن حضرت، صابر، صالح، و امین لقب یافته بود و به سبب تسلط بر نفس و فرو بردن خشم، به کاظم مشهور گردید» .[4]

 

نکته‌ها:

نام حضرت، موسی و القاب معروف آن حضرت «عبد صالح»، «کاظم»، «باب‌الحوائج»، «صابر» و «امین» است.

کنیه آن حضرت، «ابوالحسن اول» و «ابو ابراهیم» می‌باشد.

مادر بزرگوار آن حضرت، حمیده، از مهاجران اندلس است که حضرت باقر در ازدواج پسرش با او به او فرمود: ستوده باشی در دنیا و پسندیده باشی در آخرت.

آن حضرت در صبح روز یکشنبه 7 صفر سال 128 هـ .ق در روستای ابواء واقع در بین مکه و مدینه متولد شد.

آن حضرت در 55 سالگی به دستور هارون‌الرشید مسموم شد و در 25 رجب سال 183 هـ .ق در زندان هارون، در بغداد به شهادت رسید.

حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) با چهار خلیفه عباسی هم‌عصر بود: منصور دوانیقی به مدت ده سال؛ مهدی عباسی به مدت ده سال؛ هادی عباسی یک سال و هارون‌الرشید پانزده سال.

حضرت امام کاظم(علیه السلام) شاگردان زیادی را تربیت کرد؛ از آن جمله می‌توان هشام بن حکم، صفوان، بهلول بن عمرو، یونس بن عبدالرحمن، محمدبن ابی عُمیر و علی‌بن جعفر(علیه السلام) را نام برد.

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه‌ریزی فکری و آگاهی عقیدتی و مبارزه با عقاید انحرافی ادامه داد. آن حضرت با دلایل استوار، بی‌مایگی افکار الحادی را نشان می‌داد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه می‌ساخت

کوتاه و گویا: جملات برگزیده

در سایه‌سار کلام امام کاظم(علیه السلام)

«1. ‍ ‌هرکه برادر مؤمنش برای حاجتی به نزد او بیاید رحمتی است که خدا به سوی او فرستاده است.

2.‌اول نیکی که پدر به فرزندانش می‌کند، آن است که نام نیکی بر آنها گذارد.

3.‌کسی که تعهد نداشته باشد، دین ندارد.

4. زمانی که دانشمند مؤمنی وفات یابد و بمیرد، ملائکه‌برای او گریه می‌کنند.

5.‌داخل بهشت نمی‌شود کسی که در قلبش کبر و خودبینی وجود داشته باشد.

6. فضیلت فقیه بر عابد، همانند فضیلت خورشید بر ستاره‌هاست.

7. قریه‌ای که دارای هفت نفر مؤمن باشد، عذاب بر اهالی آن شامل نمی‌شود.

8. هر کس بخواهد قوی‌ترینِ مردم باشد، باید بر خداوند سبحان توکل نماید.

9. صبر در مقابل مکنت و تندرستی، عظیم‌تر است از صبر بر بلاها و مصائب.

10. بد شخصی است آن‌که دو رو و دوزبان دارد.

11. دنیا بهشت کافران و قبر قلعه آنهاست و آتش دوزخ جایگاهشان.

12. کم‌گویی حکمت بزرگی است. بر شما باد به خموشی که شیوه‌ای خوب و سبک‌باری و تخفیف‌گناه است.13. بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج و گشایش است.

14. کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.

15. هرگاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال می‌دهد که پرواز کند تا پرنده‌ها او را بخورند.

16. همانا عاقل دروغ نمی‌گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد».[5]

 پی نوشت ها:

[1]. محمد محمدی اشتهاردی، سیره چهارده معصوم، قم، نشر مطهر، 1378، چ 2، ص 599.

[2]. هفته‌نامه‌همشهری، ش 55، 25/11/1386.

[3]. هفته‌نامه شما، ش 405، 27/12/1383.

[4]. همان.

[5]. نک: ابراهیم عباسی، نصایح معصومین، قم، انتشارات نهاوندی، 1378، صص 67 ـ 70.

شهادت امام عابدان و ساجدان حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) تسلیت باد.
استراتژی امام سجاد(ع)
استراتژی امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) در عصر عاشورا و پس از شهادت پدرش حسین بن علی( ع ) به مقام امامت نایل آمد. آن حضرت(ع) از آن پس تا زمان شهادت، در مدت 34 سال حضوری ویژه داشت که با دوره های سه امام پیش از خود متفاوت بود.
برای تجزیه و تحلیل مواضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر یک از امامان، شناخت و آگاهی از شرایط و مقتضیات عصر آنان ضروری است؛ چه اینکه بدون این شناخت، تجزیه و تحلیل مواضع و خط مشی آن، نمی تواند بایسته و مطابق واقع باشد. ناکامی کسانی که نمی توانند میان جنگ و صلح، قیام و سکوت، و انتقاد و تقیه امامان(ع) رابطه ای مستحکم و منطقی جستجو کنند، معلول بی توجهی به واقعیتها و عینیتهایی است که نقش تعیین کننده ای در خط مشی سیاسی و اجتماعی رهبران دارد. در صورتی که زمینه ها شناخته شود، تعارضی در برنامه‏ى امامان معصوم(ع ) دیده نخواهد شد. در یک دید کلی، موضع گیری امامان بر چهار قسم است:
1. برخی عَلم مبارزه به دست گرفتند و پیکار کردند؛
2. برخی مبارزات منفی و پنهانی داشته و از تاکتیهای مختلفی بهره مند بردند؛(1)
3. برخی بخش بزرگی از عمر خود را در حبس به سر بردند؛
4. برخی به گونه ای با مسائل سیاسی همراه شدند که حتی به مقام ولایت عهدی نیز رسیدند، بدون آنکه در آن مسائل دخالت مستقیم کنند.
امام سجاد(ع) با مشکلات و واقعیتهایی روبه رو گردید که می بایست با خط مشی صحیح، از یک سو حماسه‏ى حسینی را در سینه ها زنده نگه دارد و توطئه‏ى تحریف کنندگان را خنثی کند و از سوی دیگر، به بازسازی و ترمیم تشکیلات علوی و شیعی که آسیبهای کلی دیده بود بپردازد و مبانی اسلام و تشیع و تفکر ناب محمدی(ص) و علوی(ع) را استحکام بخشیده و تبیین کند. از این رو، اقدامات امام سجاد(ع) را در ابعاد فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و عبادی بررسی می کنیم.

1-4. فعالیتهای فرهنگی

بحث از علم امام سجاد (ع) و سروری او بر عالمان، محدثان و فقیهان زمان خود، آگاهی امام از اسرار پنهان هستی و ارتباط مردم با سرچشمه زلال حکمت و علم الهی، از مباحث بسیار مهمی به شمار می آید که رسالت ما در این نوشتار، جز آن است. در بینش وسیعی، امام کسی است که در عقل، علم، ایمان و کردار ارزشی، سرآمد همه‏ى خلق باشد. علم او چون دانش پیامبران، برگرفته از علم خداست، نه علوم بشری.(2)
در تفکر اسلامی، فلسفه وجودی پیامبران، بر دو اصل تعلیم و تربیت استوار است و در اندیشه‏ى شیعی، فلسفه‏ى وجودی امام نیز همان گونه است؛ زیرا امامت معصوم، تداوم بخش رسالت پیامبر(ص) است. مانع و سد راه تحقق آن دو اصل و رسالت امام، ناهمگونی تعالیم و رهنمودهای عقیدتی، سیاسی و اجتماعی آنان با پندارها، عملکردها و خواهشهای حاکمان زمانشان بود. زمامداران، با احساس خطر از آن تعالیم، با دست یازیدن به شیوه های گوناگون ارعاب و تهدید، وعد و وعید، زندان و شکنجه و قتل و غارت ایشان و پیروانشان و محدود کردن حوزه‏ى فعالیت آنان، مانع بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی می شدند.
حتی گاه تلاشهای علمی و فرهنگی آن بزرگواران، به صورت تعالیم سری در می آمد یا در قالب دیگر عرضه می شد و شیعیان در بیان و انتقال آن، به تقیه امر می شدند.
در طول تاریخ تشیع و در عصر امامان شیعه، به رغم مشکلات و موانع فراوان، هیچ گاه امامان و شیعیانشان تعلیم و تربیت را به طور کلی رها نکرده و کنار نزدند. آنان همچون باران رحمتی بودند که هر چند اندک، لب تشنه‏ى امت را به آبی گوارا سیراب می کردند.
امام سجاد(ع)، مسجد پیامبر(ص) را به مدرسه خویش ساخت و مباحث علمی و حوزه‏ى درسی در موضوعهای فقه، تفسیر، حدیث، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق دایر کرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسه‏ى سخنرانی عمومی برگزار می فرمود و به پند و اندرز مردم، ترغیب به زهد در دنیا، و شوق به آخرت و انتقال معارف می پرداخت. عبدالله محض گوید: مادرم فاطمه همواره مرا به حضور در جلسات دایی ام امام سجاد(ع) تشویق می کرد و در هر جلسه ای که می رفتم، بر خداترسی و علمم افزوده می شد.(3)
عالمان و دانشمندان، همواره در مقابل امام زانوی ادب زده و از کوثر علم الهی و می نوشیدند و هیچ گاه حضرت را رها نمی کردند. حتی هنگام عزیمت برای مراسم حج، حدود هزار عالم با امام همراه شدند تا از بوستان علوم او ثمری بچینند.(4)
آن حضرت، شاگردان بسیاری تربیت کرد که برخی از آنان، از بزرگان و سرآمدان دانشمندان اسلامی شدند. آقای باقر شریف قرشی، تعداد 461 تن از آنان را نام برده است که هر یک دارای برکاتی بوده اند. آنان با متخصصان در علوم مختلف و صاحبان آثاری بوده اند، یا مناصب مهم سیاسی و اجتماعی و نقشهای کلیدی در تاریخ تشیع داشته اند. برخی نیز سلسله جنبان قیامهایی بوده اند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیدند.(5)
موضوعهایی که امام(ع) به تعلیم و نشر آن اهتمام داشت عبارت اند از:

یک، مفهوم امامت: تعریف امامت و تبیین مقام و جایگاه امام در میان امت و نفی پذیرفتن ولایت غیر امام معصوم، با بیان زیر:
الف) امام، عالم به حلال و حرام و امین بر دین خداست. هر کس تولای او را بپذیرد، هدایت یافته و هر کس رو بگرداند، گمراه خواهد شد.
ب) اهل بیت(ع) علت اصلی سکون و امنیت اهل زمین، و حجت خدا بر مردم و ترازوی عدل الهی هستند.
ج) تبیین ضرورت عقلی و شرعی اطاعت و پیروی از امام معصوم، و آن را شرط قبولی عبادت دانستن.
اصل امامت و مفهوم ولایت و خلافت، از موضوعهایی است که در بسیاری از دعاها به ان توجه، و مرجعیت اهل بیت(ع) و جایگاه فرزندان پیامبر(ص) برای مردم تبیین شده است:
دو، مبارزه با فساد اخلاقی؛ گسترش فساد و فحشا میان همه‏ى طبقات جامعه حتی فقیهان، امام را بر آن داشت تا هم زمان، در دو جبهه‏ى مبارزه با ظلم و فساد بجنگد و با سلاح دعا، مظاهر فساد را نشانه رود.
سه، توجه به خدا؛ پیروی از قرآن و سنت و نیز تقویت ایمان مردم و آشتی دادن امت با امام و اهل بیت(ع) بسیار چاره ساز بود و امام(ع) مبارزات مثبت و آشکاری با مظاهر فساد و فحشا انجام می داد.
چهار، مبارزه با قصاصین؛ قصه پردازان، ابزار دست حاکمان بودند و سیاستهای دیکته شده آنها با هنرمندی و هنرنمایی بر مردم تحمیل و به آنان تلقین می کردند. از این رو، امام سجاد(ع) پرده از چهره ایشان برداشت و خطر آنان را گوشزد کرد.
پنج، گسترش اعتقاد به اصول اسلامی؛ امام در قالب دعا، مضامین بلد توحیدی را تعلیم می فرمود. مباحث توحیدی و ترک شرک و بت پرستی در دعاهای صحیفه سجادیه هویدا است.
امت، در دوره‏ى اسلامی، در جاهلیت جدیدی به سر می برد. جاهلیت نخستین به سر آمده بود. پیامبر(ص) در آغاز ظهور اسلام، جاهلیت را زنده به گور کرد، اما چیزی نگذشت که حاکمان اموی، دوباره سنتهای جاهلی را زنده کردند. در جاهلیت جدید، فقد مظاهر شرک تغییر یافته بود و بتهای سنگی و چوبی، جای خود را به حاکمان و خلفا داده بودند. امام توجه به توحید صفاتی را ترغیب می کرد تا مردم بدانند رزق و روزی، مرگ و زندگی و قضا و قدر، تنها به دست خداست، تا دل از حاکمان کنده و دست از ایشان بشویند.
حرکت علمی و فرهنگی حضرت در تأسیس مدرسه تفسیر، حدیث و فقه ادامه ‏یافت تا فرزندش امام باقر(ع) آن را پی گرفت و رسمیت بخشید.
شش، مباحث علمی، در صحنه‏ى فعالیتهای فرهنگی، امام به آوردگاه ارباب مذاهب رفته و با استدلالهای قوی، کید آنان را در هم می شکست.(6)
هفت، مقابله با مدعیان عقل گرایی؛ امام در جبهه های مختلف اعتقادی، یک تنه به مقابله‏ى مدعیان نقل گرایی و با متمسکان به ظاهر کتاب خدا رفته و خانه های عنکبوتی سست بنیان تفکری آنان را فرو می ریخت.
سه گرایش اسلامی در اواخر نیمه اول قرن اول هجری پا به عرصه اندیشه گذاشت؛ عدلیه، معتزله و اشاعره، و به مرور از دل مکتبها، گروه ها و نحله های دیگری بیرون آمد.(7) درباره‏ى علل و عوامل و چگونگی شکل گیری آنها بحثی نخواهیم داشت؛ آنچه در این مورد اهمیت دارد، بخش مهمی از تعالیم امام سجاد(ع) در موضوع خداشناسی و توحید است.(8)
امام در تبیین چگونگی خداشناسی می فرماید: شناخت خدا چون شناخت اشیا نیست که انسان آنها را درک و مشاهده کند، ماهیتشان را بفهمد و بتواند آنها را تصور کند؛ و احاطه بر خدا ناممکن است پس سبحانک لا تحس و لا تجس و لا تمس.(9)
بحث از این مقوله خارج از موضوع است و با اشاره ای کوتاه از آن می گذریم. امام می فرماید: باید برای خداشناسی، از خدا توفیق شناختش را بخواهیم و برای رسیدن به خدا، باید به خود او متوسل شویم.(10)
هشت، صحیفه سجادیه؛ مهم ترین میراث فرهنگی امام سجاد(ع) صحیفه سجادیه می باشد که همان قرآن صاعد، و مجموعه‏ى ادعیه ای است که همه معارف الهی و آنچه مورد نیاز سالک الی الله است در آن گرد آمده و سرچشمه‏ى فیض، مشعل هدایت، مدرسه اخلاق و تهذیب به شمار می آید که همواره دست نیاز انسان به سوی آن بلند است.(11)
رساله حقوق امام سجاد(ع) کتاب قانون اسلام است و در تمام شئونات و همه مناسبات و تعاملات انسان با خویشتن، با خدا، با دیگران و با محیط اطراف آن، قوانینی وضع و حقوق متقابلی تعریف کرده است.
افزون بر آن، دیوان شعری منسوب به امام سجاد(9) به جا مانده و روایات بسیاری نیز از شاگردان امام(ع) در موضوعهای مختلف در مجامع رواج گرایی درج گردیده است.
عصر فقاهت
 
گفته شد که سیاست امویان اقتضا میکرد مردم را به نادانی سوق دهند و آنان پایه های حکومت خود را بر جهل استوار کرده بودند و آگاه شدن مردم، ستونهای نظام حکومتشان به لرزه در می آورد. امام سجاد(ع) یکی از ارکان مهم و زیربنایی را، بالا بردن سطح علمی مردم و جامعه می دانست و به دنبال توسعه فرهنگی و علمی، جهاد فرهنگی را پی ریخت و خود طلایه دار آن بود و مدرسه‏ى اهل بیت(ع) را تأسیس کرد. پس از آن، مدرسه‏ى تابعین در مدینه راه اندازی شد و شخصیتهایی نظیر سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث، سلیمان بن یسار، عبیدالله بن عتبة بن مسعود و خارجة بن زید، متولیان آن بودند که به «فقهای سبعه» شهرت یافتند. لازم به ‏یادآوری است که برخی از این دانشمندان، افتخار شاگردی امام سجاد(ع) را دارا بودند.(12)
اهداف و رسالتهای مدرسه تابعین، ترویج معارف اسلامی بود، اما مدرسه ای در برابر مدرسه اهل بیت(ع) به شمار می رفت و از حمایتهای دولتی نیز برخودار می گشت. امویان با پشتیبانی مادی و معنوی، آنان را برای مبارزه با نهضت علمی اهل بیت(ع) تقویت می کردند. و با بزرگ نمایی، می خواستند جلوه‏ى امام سجاد(ع) را تحت الشعاع قرار داده و او را از حالت بلامنازع بودن خارج کنند. آن عصر را عصر فقاهت و عصر فقها نامیدند و شاعران را برای تبلیغات به نفع آنان و عالمیان درباری به کار گرفتند.(13) از آنجایی که جوشش فیض الهی و حکمت خداوندی از گفتار و کردار امام سجاد(ع) زینت پارسایان جاری بود، همه‏ى معارضان و فقیهان بر ساخته را به زانو در افکند و زبانشان را به اعتراف بر عظمت امام سجاد(ع) گشود و حضرت را «سید الفقهاء وافقه الفقهاء» نامیدند.(14) سخن بسیاری از فقیهان آن عصر چنین بود: « ما رأینا أفقه من علی بن الحسین(ع) ؛(15) در میان فقیهان، داناتر و فقیه تر از علی بن الحسین(ع) نیافتیم».
برخی از شمار فقیهان آن دوران عبارت اند از: ابوحازم، محمد بن شهاب زهری، سفیان عینیه، نافع بن جبیر، سالم بن عبدالله و آن چند تن که نامشان گذشت. شگفتا که بسیاری از این فقها، یکی پس از دیگری با فاصله‏ى اندکی از دنیا رفتند و در سال 95 ق، را که سال وفات بسیاری از آنان بود، «سنة الفقهاء» نامیده اند.(16)

2-4. فعالیتهای اجتماعی

امام سجاد(ع) در طول مدت پربار امامت خویش، برای اصلاح امت و پیراستن و پالایش جامعه و مردم از مظاهر فساد و فحشا و فقر، و نیز دفع تبعیضها و محرومتیهای گوناگونی که از سوی حاکمان اموی بر همه‏ى مردم و در مواردی بر ضد شیعیان اعمال شده بود، اهتمام ورزید. پیش از این گفته شد که جامعه از شکل جامعه اسلامی، به نظام قبیلگی جاهلی تغییر کرده بود و دوران جاهلیت جدیدی را می گذراند.
امام زین العابدین(ع) در کنار فعالیتهای فرهنگی و سیاسی، کارهایی انجام دادند که در قالب فعالیت اجتماعی قابل طرح است. البته همه اقدامات آن امام(ع) برای رسیدن به اهداف مشترکی بود، اما شکل و قالب آن متفاوت می نمود.

یک، سوق دادن جامعه به سوی اهداف بالا و والای معنوی

مهم ترین هدفی که امام سجاد(ع) با ابزار گوناگون فرهنگی و اجتماعی تعقیب می کرد، به کارگیری شیوه های تربیتی برای هدایت و رهنمون شدن مردم به تعالیم دینی بود.
امام(ع) درد مردم را خوب شناخته و درصدد درمان آن بود. آلودگی به مظاهر فسق و فجور، جز با تقویت ایمان و پرورش تقوا درمان نمی پذیرد. آن حضرت مردم را با دعا، ذکر، مناجات، گریه، تضرع، عبادت و خداترسی، آهسته آهسته به درون دژ و پناهگاه خدا می برد و دلها و چشمهایشان را از آلودگی به فساد و فحشا می شست. ایشان با احترام و بزرگواری با کودکان و نوجوانان برخورد می کرد و آنان را که کمتر به آلودگی ها آمیخته بودند، تحت تعلیم و تربیت خود گرفته و می فرمود: شما، بزرگان آینده هستید.(17) جذبه‏ى امام چنان قوی بود که اگر کسی یک بار دل به او می سپرد، دیگر نمی توانست آن را بازستاند و مجذوب نیک خلقی و نیک رفتاری او نشود.(18)
گفته شد پس از حادثه کربلا و سیاستهای امویان، مردم از اهل بیت(ع) فاصله گرفتند و امام یاورانی نداشت و شرایط به گونه ای بود که امام تشخیص داد باید شیعه را بازسازی کند که لازمه‏ى آن شیعه سازی بود. به عبارت دیگر، آن حضرت باید مردم را با اصول اسلام و معارف دینی و مبانی تشیع آشنا می کرد تا تشیع را پذیرا شوند؛ زیرا تنها تکیه گاه های مذهبی و اعتقادات قوی دینی می تواند نجات دهد.

دو، ویژگی ممتاز امام سجاد(ع)

از ویژگی های ممتاز امام سجاد(ع)، اخلاق نیکو بود. او مظهر عفو خدا بود و به سادگی از مجرمان می گذشت. مردم تحت تأثیر تبلیغات امویان، از او عیب جویی کرده و زبان به بدگویی و درشت گویی زده و خاطر حضرت را می رنجاندند، اما هر بار ملایمت و بردباری و برخورد محبت آمیز او رامی دیدند و از کرده‏ى خود شرمگین می شدند.(19)

سه رسیدگی به تهیدستان و بینوایان

بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، از لطف و بخشش مردی ناشناس و در تاریکی شب بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند، مگر زمانی که علی بن الحسین(ع) درگذشت و انتظار محرومان بی پاسخ ماند؛ آنگاه بینوایان دانستند آن ناشناس درد آشنا، همو بوده است.(20)

چهار، آزاد سازی بردگان

امام سجاد(ع) به آزاد سازی بردگان و مستخدمان اهتمام زیاد داشت؛ چنانکه در روایات آمده است که حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد.(21) امام(ع) بردگان را می خرید و آنان را تحت پوشش خویش قرار می داد. آنان از نزدیک با امام پرهیزگاران آشنا شده و از گفتار و رفتار آن حضرت تأثیر می پذیرفتند. هنگامی که برده ای آزاد می شد، در حقیقت انسانی آزاده، آگاه، دانش آموخته، شیعه و مرید اهل بیت(ع) از مرکز علم و اخلاق فارغ التحصیل شده بود. جذبه‏ى امام به حدی بود که برخی از بردگان، بندگی در خدمت امام را بر آزادی ترجیح می دادند. امام زین العابدین(ع) افزون بر آنکه خود تلاش می کوشید بردگان را خریداری کرده و پس از مدتی آزاد سازد، دیگران را به این امر مهم ترغیب می کرد و می فرمود:
هیچ مؤمنی بنده‏ى مؤمنی را آزاد نمی کند، مگر اینکه خداوند به جای هر عضوی از اعضای آن بنده، عضوی از اعضای او را از آتش دوزخ ایمن می سازد.(22)

3-4. فعالیتهای سیاسی - عبادی

در این قسمت، فعالیتهای امام سجاد(ع) را در این دو بعد مورد بررسی قرار می دهیم:

الف) فعالیتهای عبادی

بخشی از عبادتهای که جنبه سیاسی زیادی دارد، مورد توجه امام سجاد(ع) بوده است. اهتمام آن حضرت در مورد مراسم باشکوه حج از آن شمار قلمداد می شود. امام سجاد(ع) بیست بار سفر حج را پیاده برگزار کردند و در طول مدت 34 ساله امامت خود، همواره به این عبادت توجه داشتند. حج، کنگره عظیم مسلمانان بود که همه ساله در مکه برگزارمی شد. حضور امام سجاد(ع) در میان مردمان، بهترین فرصت برای رساندن پیام اسلام و اعلان مواضع شیعیان در قبال ظالمان و ستمگران بود.
گفته شد که بسیاری از فقیهان و بزرگان، امام را در سفر حج همراهی می کردند. از همه طبقات جامعه، کارگزاران، فقیهان، محدثان، اشراف، رجال مذهبی، سیاسی و اجتماعی و عموم مردم و گاهی اوقات شخص خلیفه در آن شرکت می کردند. امام سجاد(ع) با دعا و موعظه و سلوک فردی، جمعیت را به حقیقت و روح حج توجه داده، برائت عملی را که تجسم حج ناب بود، به نمایش می گذاشت. گزارش ملاقات هشام بن عبدالملک با امام سجاد(ع) و شعر حماسی فرزدق در مدح آن حضرت(ع) مشهور است و این بی اعتنایی امام به امویان، نمونه ای از اعلان برائت به شمار می آید.
امام سجاد(ع) در نمازهای جمعه شرکت می کرد و نماز را به جماعت می خواند. این حرکت، گرچه در ظاهر به معنای همراهی با حاکم و زمامدار است و شرکت نکردن در آن، به معنای به رسمیت نشناختن حکومت تلقی می شد، اما امام در آن شرکت می کرد؛ زیرا خطر عدم حضور بیشتر بود و بهانه ای به دست دشمن می داد. از دوره معاویه، با سوء استفاده از اصولی نظیر اصل لزوم جماعت و اصل شقّ عصای مسلمانان (خلاف ورزیدن جماعتی از اسلام) و نظایر آن، هر شخصی را که با نظام حکومتی و جریان حاکم در جامعه هم گام نمی دیدند، با استناد به اصول طرد کرده، یا به کیفر می رساندند. نماز جمعه به دلیل بعد سیاسی آن، اهمیت زیادی داشت و حضور در آن مهم می نمود. کناره گیری امام(ع) از این گردهمایی عبادی - سیاسی کافی بود تا وی را عامل تفرقه و اختلاف معرفی کنند و یا او را منکر نماز و تارک معروف بشناسانند. همچنین پیامدهایی که آن تهمتها و تبلیغات داشت، به ضرر امام و شیعیان بود. امام با شرکت در نماز جمعه، آنان را خلع سلاح کرد، اما پس از اقامه نماز جمعه، آن را از تکلیف نماز ظهر کافی نمی دانست و نماز ظهر را نیز می خواند. در حقیقت با این عمل، نامشروع بودن آن و عدم صلاحیت امام جمعه را مطرح می کرد و از این نماز عبادی - سیاسی نیز به شیوه ای مطلوب بهره می جست.
یکی دیگر از کارهای عبادی امام، در قالب ذکر صلوات بر پیامبر(ص) و خاندان او بود. گفته شد که سیاست امویان، بر ترور شخصیت اهل بیت(ع) و متروک کردن و منزوی داشتن پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و سنت نبوی بود. امام سجاد(ع) در مقابله با این سیاست دشمن، با ذکر صلوات به زنده نگه داشتن نام و یاد پیامبر و خاندانش پرداخت؛ از این رو، تقریبا همه و یا بیشتر دعاهای صحیفه، در بردارنده‏ى ذکر صلوات است.

ب ) فعالیتهای سیاسی

- بیان مرجعیت، تبیین جایگاه امامت و تصریح به نقش سیاسی امامان شیعه
نمونه های فراوانی در این خصوص در مآخذ تاریخی و به ویژه در ضمن دعاهای صحیفه سجادیه ‏یافت می شود. نکات اساسی و کلیدی در تبیین و تفهیم معارف سیاسی شیعی عبارت است از:
- الهی بودن منصب امامت؛
- نصب و تعیین امام از سوی خداوند( به عبارت دیگر، امامت منصوص)؛
- عصمت امامان و دوربودن آنان از گناه خطا؛
- معرفی کردن امامان به عنوان نگاهبانان دین؛
- اختصاص داشتن اهل بیت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوری دادن به آنان؛
- خلافت و جانشینی خداوند بر زمین را از آن امامان دانستن....(23)

زنده نگه داشتن نهضت عاشورا
امویان با توجیهات و تفسیرهای گوناگون، درصدد تحریف و به فراموشی سپردن واقعه عاشورا بودند و امام سجاد(ع) از روشهایی برای احیای آن استفاده کرد و پیروزی امام سجاد(ع) در این زمینه، در جور خفقان آن روز چشمگیر است.
روشهای احساسی و عاطفی؛ گریه مداوم و پیوسته امام سجاد(ع) در طول دوران امامت آن حضرت بر سیدالشهداء، یک روش مطلوب برای بیان مظلومیت اهل بیت(ع) بود. وی با عزاداری بر سالار شهیدان عواطف و احساسات مردم را نیز برای شناخت حقایق آماده می کرد و خاطره‏ى حماسه ها، شجاعتها، رنجها و مظلومیتهای آن امام را به ‏یادآوری همیشگی از روز عاشورا زنده نگه می داشت و همواره زیارت امام حسین(ع) را توصیه می کرد. او نخستین کسی است که بر تربت سیدالشهدا(ع) سجده کرد و شیعیان را به آن ترغیب نمود.
- روشهای سیاسی؛ امام در مدت اسارت خویش پس از حادثه کربلا، در چند مقطع شجاعانه دست به اقداماتی زد که در نوع خود درخور اهمیت است. وی در کوفه و شام، در حضور عبیدالله بن زیاد و یزید، با پاسخهای صریح و سخنرانی عمومی و افشاگرانه و پرده برداری از جنایتها و ددمنشی های امویان و معرفی خاندان عصمت و بیان حقانیت راه و مرام امام حسین(ع) و ارشاد و هدایت مردم گمراه و فریب خورده، به بیداری وجدان عمومی پرداخت.
آن حضرت(ع) از هر موقعیتی، برای یادآوری جنایات یزید در کربلا و حماسه ایثار و شجاعت و شهادت شهیدان کربلا و پدرش امام حسین(ع) استفاده می کرد و نمی گذاشت تحریف و تغییری در آن ایجاد گردد یا به فراموشی سپرده شود. البته نقش حضرت زینب(س) را نیز نباید از نظر دور داشت که در این زمینه بسیار تعیین کننده بود.
اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر

در روایات آمده است که همه فرایض به سبب امر به معروف و نهی از منکر اقامه خواهد شد. امام سجاد(ع) می فرماید: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، نظیر کسی است که کتاب خدا را پشت سر افکند، مگر آنکه انسان در تقیه ویژه به سر برد و از پنهان داشتن عقاید و برنامه های خود ناگزیر باشد. نیز آن حضرت فرمودند: منظور از تقیه ویژه آن است که انسان از سوی ستمگری ستیزه جو و سرکش تهدید شود.(24)


افشاگری بر ضد امویان و زمامداران ناصالح

تاریخ، گواه آن است که امام سجاد(ع) در هر زمان و مکانی که فرصتی دست می داد، از جنایات اموی پرده برمی داشت و اعمال ناشایست آنان را نکوهش می کرد و از ابراز تنفر از امویان باکی نداشت.
نافع بن جبیر در مدح معاویه گفت: معاویه کسی بود که از روی بردباری سکوت می کرد و از روی دانش سخن می گفت، ولی امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ می گوید، معاویه کسی بود که قدرت و انحصار طلبی او را ساکت می کرد و سرمستی و شادمانی او را به سخن می آورد.(25)
براساس گزارشی، امام سجاد(ع) در گفتگو با شخصی به نام منهال، درباره‏ى جنایاتی که بر اهل بیت(ع) رفته بود، چنین گفتند:
با ما خاندان پیامبر(ص) چونان بنی اسرائیل در نظام فرعونیان رفتار شد؛ مردانمان را کشتند و زنانمان را باقی گذاشتند. با اینکه عرب بر عجم فخر می فروشد و قریش بر عرب فخرفروشی می کند به اینکه محمد(ص) از آنان است، ما که فرزندان پیامبریم، مورد غضب و قهر و ستم آنان قرار گرفته ایم؛ ما را کشتند و آواره کردند انا لله و انا الیه رجعون.(26)


مقابله با حاکمان و نهی از تبعیت از ظالمان

امام سجاد(ع) اطاعت و فرمانبرداری از ظالم را، به منزله بی دینی شمرده و می فرماید:
کسی که لا اله الا الله (شعار توحید) بگوید، ادعا و اعتراف او به ملکوت آسمان بار نمی یابد، مگر زمانی که سخن خود را با عمل شایسته کامل گرداند و کسی که در برابر ظالم سر فرود آورد، بی دین است.(27)


- ترغیب و تشویق به مبارزه، جهاد و شهادت

امام سجاد(ع) سیمای شیعه حقیقی را این گونه ترسیم کرده است:
شیعه راستین ماکسی است که در راه اهداف و برنامه های ما جهاد و تلاش کند و با کسانی که بر ما ستم می کنند، درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند، تا اینکه خداوند حق را از ستم پیشگان بازگیرد.(28)
آن حضرت به نقل از پیامبر(ص) درباره جهاد و شهادت فرمودند:
هیچ گاه نزد خداوند محبوب تر از دو گام نیست: قدمی که در جهاد پیش نهاده شود و صفی از صفهای جهاد در راه خدا را پر کند، و قدمی که در راه صله رحم برداشته شود و... و هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در ظلمت شب از بیم خدا از دیده فروغلطد.(29)


تاکتیهای سیاسی

امام در ادامه مبارزات سیاسی برای حفظ شیعیان از خطر دشمنان، راهکارهای مناسبی طرح و اعمال فرمودند که برخی از آنها بدین قرار است:

سفارش به بردباری و تشویق به رازداری؛ این دو موضوع، دو اصل اساسی در مبارزه تلقی می شد و البته شیعیان این دو ناحیه آسیب پذیر بودند و بر اثر هجوم مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و نیز سختی و تنگناهایی که حاکمان برای آنان ایجاد می کردند، کم تحمل، کم صبر و ناشکیبا می شدند و شکوه و شکایت به امام می بردند. حضرت می فرمود:
به خدا سوگند، دوست داشتم گوشت و دست و بازوهایم را می دادم، تا دو ویژگی بی صبری و راز نداری در میان شیعه از بین می رفت.(30)
معلوم می شود خطاهایی از سوی شیعیان صورت گرفته بود که امام این گونه اظهار نگرانی کرده و آنان را سرزنش کرده است.
سفارش به مبارزه پنهانی (پوششی) با ستمگران؛ یکی از اصول مهم در همه مبارزه ها، اصل مخفی کاری است. امام سجاد(ع) در این باره فرمودند:
حق امام بر مردم این است که در نهان و آشکار از او پیروی کنند و فرمانبردار او باشند و کلامش را بزرگ شمارند، ولی حق سطان این است که در ظاهر حکمش را مخالفت نکنند.(31)
رهنمود امام(ع) در حقیقت ترسیم یک استراتژی است، نه‏ یک سیاست اصولی(32) شیعیان به دلیل عدم توان کافی برای مبارزه علنی و مسلحانه، به دستور امام شیوه تقیه را پیش گرفتند و فرمان اطاعت ظاهری از سلطان، به معنای تعطیل کردن جهاد نیست و به گواهی تاریخ، در تاریخ پرافتخار تشیع، هرگز مشعل جهاد خاموش نشد و خط سرخ شهادت، همواره پررهرو بوده وهست.

علل پدید آمدن عاشورا

  

عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند.

رسول خدا(ص) فرمود:

اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.

آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرنده‌ای گشوده‌اند، و لذا نه چشمشان می‌بیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاح‌ها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم.

مگر نشنیدند كه مردی سال‌ها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقض‌های قرآن آراست و در ‌اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافته‌های خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود:

"آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟"

این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.

و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جمله‌ها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر.

همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریك‌ها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشته‌اند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافه‌اش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!!

در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟

علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد.

اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند.

اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كرده‌اند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند.

اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است.

اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شده‌اند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟

اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.

چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنی‌ها و اندیشه‌های ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟

كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند.

اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد.

اندیشه‌ها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگی‌ها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد.

حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دل‌های گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند.

ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كرده‌اند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دل‌ها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه :

كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا

تقابل دو تفکر در عاشورا

عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.

یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) می‌نشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد می‌كنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟

مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیده‌اند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت می‌دانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! می‌آموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟

مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند.

اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟

آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست.

وقتی‌ از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این‌ پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین‌ شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیروی‌اش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذره‌ای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری می‌كند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساخته‌اند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه می‌ساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت.

و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستاده‌اند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهل‌بیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دست‌های با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كرده‌اند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشته‌اند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند.

عفاف و حجاب در كربلا

©1(d 

کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین می‌شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگی‌های اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزش‌های دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیه‌السلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیه‌السلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.

حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود.

در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)

رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیه‌السلام نیز تا می‌توانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (3)

یا زینب

به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیه‌السلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. (4)

 به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیه‌السلام در گفت ‌و گو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتن‌داری توصیه کرد. (5) روز عاشورا وقتی زینب کبری، بی‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن. (6)

در حادثه حمله دشمن به خیمه‌ها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت می‌کنند و جامه‌هایشان را می‌برند و شما می‌نگرید؟ (7)

دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل‌بیت پیامبر تا آنجا که می‌شود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق می‌کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه‌های اهل‌بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول‌ الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.! (8)

از اعتراض‌های شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟! (9)

هدف از نقل این نمونه‌ها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیه‌السلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حریم حرمت عترت پیامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد می‌کردند.

با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبت‌زده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را می‌بردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ‌ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز سخنرانی‌های افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمی‌ماندند. حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دوران‌ها و همه شرایط است.

 «برگرفته از سایت تبیان»