
طلوع آفتاب
« تقدیم به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام»
هفتم ماه صفر است و امروز می توان چیدن گل بوته لبخند خورشید آسمان شهر مدینه را به تماشا نشست. آن گاه که سروش امین جام دل را از معجون شگفت بشارتی عظیم آکنده می سازد. زمین ملتهب است و زمان در گردونه خویش مستانه می چرخد. وهم و سکوت بر گستره قلب ها سایه افکنده است و چشم ها در انتظار رؤیت خورشید امامت، افق ولایت را به نظاره نشسته است. باز هم شمیم پر شراره علوی و این بار خانه صادق آل علی (علیه السلام).
آری، این گونه بود که به سال 128 ه. کودکی به جهان لبخند می زند تا سجده کنندگان معتکف سر از سجده بر گیرند و تارهای عنکبوتی ریا را که بر پیشانیشان تنیده بودند بدرند و به تماشای زین المجتهدین بنشینند که از زمزمه های «لیغفر لَکَ الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» حاملان عرش سر به زیر افکنند.
او می آید، سومین فرزند جعفر بن محمد تا همگان تفسیر «کانوا قلیلاً من اللیل ما یهجعون و بالاسحارِهم یستغفرون» را از بر کنند.
او می آید، هفتمین پیشوای شیعه و نهمین شمس منظومه عصمت تا در بُحرانی ترین شرایط تاریخ اسلام لوای زرین امامت را به دست گیرد و سبزپوشان اهل ولایت را از سیاهی دوران حکومت آل عباس به سلامت عبور دهد و شیعه را از اضمحلال و نابودی مصون دارد
در آن روزگاری که انعکاس صداها در حنجره محبوس شده بود و فرزندان سیاه دل عباس، دارهای بر افراشته را محکم می کردند، خون های مطهری را که ریخته بودند نمی شستند تا درس عبرتی باشد برای آنانی که هنوز نفس در سینه دارند و زمزمه ای بر لب!
آن گاه که حاکمان روبَه صفت نگذاشتند که در روشنایی روز، ندای حقیقت و توحید را بر فراز منبر جدش رسول اللّه «صلی الله علیه و آله» باز گوید، در حصار میله های گستاخ زندان هارون الرشید، زیباترین اسرار بندگی و حق جویی را به یارانش ابلاغ کرد.
آن هنگام که قامت ایستاده سروِ صبر را با دستانی بسته در مخوف ترین قلعه تاریخ زندانی کردند و به گمان خویش نور نبوت را به حبس کشیدند، چنان از رسالت خویش و امامت این یگانه میراث خاندان وحی سخن می راند که طنین صدایش تا ابد در ذهن تاریخ باقی است.
سکوت شکننده اش که نشانی از مظلومیت و حقانیت بود به چشمان خیره آموخت که در علم و حلم و شجاعت هم چون اجداد طاهرینش است.
آری ما امت همیشه مظلوم عشقیم، امت اشک و ناله، روضه و حوزه، اسلام و تشیع و در یک کلام ما شیعه موسی بن جعفریم. همو که تاریخ درباره او صادقانه شهادت داده است که: هرگاه زنجیر بر دستانی سنگینی می کند، گویا که آسمان را به زنجیر کشیده اند.
پی نوشت ها:
1. سوره فتح (48) آیه 2.
2. سوره الذاریات (51) آیه 17 - 18.
در سایهسار کلام امام کاظم علیه السلام
چه بسا تاریکی سیاهچالهای، روشنتر از چراغانی قصری رؤیایی باشد! چه بسا تنهایی خلوتی، پرازدحامتر از تردد چاپلوسانه مترسکهای دربار حکومتی باشد! چهبسا حاکمی بیهیچ دربان و منشی و داروغه و سربازی، بر دلها حکومت کند؛ کنجی بنشیند به اشراق و فرمانبراند بر نفسهای پاکیزه و دلهای صیقلخورده؛ با دستهای بسته، باز کند گرههای پولادین و دشوار را و با گامهای همآغوش با غل وزنجیر، طی کند مسافتهای صعب و ناهموار را برای هدایت دیگران به سوی روشنایی.
شخصیتهای برجسته و ممتاز، کسانی هستند که بر همه ابعاد زندگی انسانی توجه دارند و در همه آن ابعاد، بروز و ظهور میکنند و به درجه عالی آن دست مییابند. آنها در عین آنکه در میدان زهد و پارسایی یگانهاند، در میدان جهاد و مبارزه نیز یکّهتاز هستند و در عین آنکه با دیدن یتیم سرافکنده، بر اثر مهر و عاطفه، اشک میریزند، با دیدن طاغوت سرکش هر چه خشم دارند، بر ضد او آشکار مینمایند و به اصطلاح، جامع اضداد هستند.
امام موسی کاظم(علیه السلام) در عین آنکه انسانی رئوف و مهربان بود، در برابر طاغیان سرکش، خشمگین بود. در عین آنکه استاد پارسایان بود، یکهتاز میدان جهاد و عرصه سیاست بود. امام کاظم(علیه السلام) نهمین اختر آسمان عصمت و هفتمین ستاره درخشان فضای دلانگیز امامت، تبلوری از ارزشهای والای انسانی بود و لحظهلحظه عمر پربارش، درسهای بزرگ اسلامی را الهام میبخشید.[1]
حضرت امام کاظم(علیه السلام) شاگردان زیادی را تربیت کرد؛ از آن جمله میتوان هشام بن حکم، صفوان، بهلول بن عمرو، یونس بن عبدالرحمن، محمدبن ابی عُمیر و علیبن جعفر(علیه السلام) را نام برد
«امام موسی کاظم(علیه السلام) در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال صدوبیستوهشت هجری قمری درروستای ابواء ـ بین مکه و مدینه ـ به دنیا آمدند و پنجاهوپنج سال زندگی کردند. ایشان در بیستویک سالگی به امامت رسیدند. کنیه مبارکشان «ابوابراهیم» و «ابوالحسن» بود و به کاظم و بابالحوائج شهرت داشتند. امام در زمان خلافت منصور، مهدی، هادی و هارونالرشید زندگی میکردند و سالها در زندان هارونالرشید بودند. ایشان ابتدا در زندان بصره بودند و بعد هارون دستور داد که امام را به زندان بغداد ببرند. در همانجا بود که یحیی بن خالد با خرما ایشان را مسموم کرد. مدفن شریف امام کاظم در شهر کاظمین است و زمان شهادتشان بیستوپنج رجب سال صدوهشتادوسه هجری قمری».[2]
«امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامهریزی فکری و آگاهی عقیدتی و مبارزه با عقاید انحرافی ادامه داد. آن حضرت با دلایل استوار، بیمایگی افکار الحادی را نشان میداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه میساخت. کمکمجنبش فکری امام درخشندگی یافت و قدرت علمیاش دانشمندان را تحتالشعاع خود قرار داد. این کار بر حاکمان حکومت عباسی سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدت و فشار و شکنجه برخورد کردند».[3]
«امام کاظم(علیه السلام) عابدترین، زاهدترین، فقیهترین و کریمترینِ مردم زمان خود بود. هرگاه دو سوم از شب میگذشت، نمازهای نافله را بهجا میآورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه میداد و هنگامیکه وقت نماز صبح فرا میرسید، بعد از نماز شروع به دعا میکرد و از ترس خدا آنچنان گریه میکرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته میشد و هرگاه قرآن میخواند، مردم پیرامونش جمع میشدند و از صدای خوش او لذت میبردند. آن حضرت، صابر، صالح، و امین لقب یافته بود و به سبب تسلط بر نفس و فرو بردن خشم، به کاظم مشهور گردید» .[4]
نکتهها:
نام حضرت، موسی و القاب معروف آن حضرت «عبد صالح»، «کاظم»، «بابالحوائج»، «صابر» و «امین» است.
کنیه آن حضرت، «ابوالحسن اول» و «ابو ابراهیم» میباشد.
مادر بزرگوار آن حضرت، حمیده، از مهاجران اندلس است که حضرت باقر در ازدواج پسرش با او به او فرمود: ستوده باشی در دنیا و پسندیده باشی در آخرت.
آن حضرت در صبح روز یکشنبه 7 صفر سال 128 هـ .ق در روستای ابواء واقع در بین مکه و مدینه متولد شد.
آن حضرت در 55 سالگی به دستور هارونالرشید مسموم شد و در 25 رجب سال 183 هـ .ق در زندان هارون، در بغداد به شهادت رسید.
حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) با چهار خلیفه عباسی همعصر بود: منصور دوانیقی به مدت ده سال؛ مهدی عباسی به مدت ده سال؛ هادی عباسی یک سال و هارونالرشید پانزده سال.
حضرت امام کاظم(علیه السلام) شاگردان زیادی را تربیت کرد؛ از آن جمله میتوان هشام بن حکم، صفوان، بهلول بن عمرو، یونس بن عبدالرحمن، محمدبن ابی عُمیر و علیبن جعفر(علیه السلام) را نام برد.
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامهریزی فکری و آگاهی عقیدتی و مبارزه با عقاید انحرافی ادامه داد. آن حضرت با دلایل استوار، بیمایگی افکار الحادی را نشان میداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه میساخت
کوتاه و گویا: جملات برگزیده
در سایهسار کلام امام کاظم(علیه السلام)
«1. هرکه برادر مؤمنش برای حاجتی به نزد او بیاید رحمتی است که خدا به سوی او فرستاده است.
2.اول نیکی که پدر به فرزندانش میکند، آن است که نام نیکی بر آنها گذارد.
3.کسی که تعهد نداشته باشد، دین ندارد.
4. زمانی که دانشمند مؤمنی وفات یابد و بمیرد، ملائکهبرای او گریه میکنند.
5.داخل بهشت نمیشود کسی که در قلبش کبر و خودبینی وجود داشته باشد.
6. فضیلت فقیه بر عابد، همانند فضیلت خورشید بر ستارههاست.
7. قریهای که دارای هفت نفر مؤمن باشد، عذاب بر اهالی آن شامل نمیشود.
8. هر کس بخواهد قویترینِ مردم باشد، باید بر خداوند سبحان توکل نماید.
9. صبر در مقابل مکنت و تندرستی، عظیمتر است از صبر بر بلاها و مصائب.
10. بد شخصی است آنکه دو رو و دوزبان دارد.
11. دنیا بهشت کافران و قبر قلعه آنهاست و آتش دوزخ جایگاهشان.
12. کمگویی حکمت بزرگی است. بر شما باد به خموشی که شیوهای خوب و سبکباری و تخفیفگناه است.13. بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج و گشایش است.
14. کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.
15. هرگاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال میدهد که پرواز کند تا پرندهها او را بخورند.
16. همانا عاقل دروغ نمیگوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد».[5]
پی نوشت ها:
[1]. محمد محمدی اشتهاردی، سیره چهارده معصوم، قم، نشر مطهر، 1378، چ 2، ص 599.
[2]. هفتهنامههمشهری، ش 55، 25/11/1386.
[3]. هفتهنامه شما، ش 405، 27/12/1383.
[4]. همان.
[5]. نک: ابراهیم عباسی، نصایح معصومین، قم، انتشارات نهاوندی، 1378، صص 67 ـ 70.
شهادت امام عابدان و ساجدان حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) تسلیت باد.
استراتژی امام سجاد(ع)
امام سجاد(ع) در عصر عاشورا و پس از شهادت پدرش حسین بن علی( ع ) به مقام امامت نایل آمد. آن حضرت(ع) از آن پس تا زمان شهادت، در مدت 34 سال حضوری ویژه داشت که با دوره های سه امام پیش از خود متفاوت بود.
برای تجزیه و تحلیل مواضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر یک از امامان، شناخت و آگاهی از شرایط و مقتضیات عصر آنان ضروری است؛ چه اینکه بدون این شناخت، تجزیه و تحلیل مواضع و خط مشی آن، نمی تواند بایسته و مطابق واقع باشد. ناکامی کسانی که نمی توانند میان جنگ و صلح، قیام و سکوت، و انتقاد و تقیه امامان(ع) رابطه ای مستحکم و منطقی جستجو کنند، معلول بی توجهی به واقعیتها و عینیتهایی است که نقش تعیین کننده ای در خط مشی سیاسی و اجتماعی رهبران دارد. در صورتی که زمینه ها شناخته شود، تعارضی در برنامهى امامان معصوم(ع ) دیده نخواهد شد. در یک دید کلی، موضع گیری امامان بر چهار قسم است:
1. برخی عَلم مبارزه به دست گرفتند و پیکار کردند؛
2. برخی مبارزات منفی و پنهانی داشته و از تاکتیهای مختلفی بهره مند بردند؛(1)
3. برخی بخش بزرگی از عمر خود را در حبس به سر بردند؛
4. برخی به گونه ای با مسائل سیاسی همراه شدند که حتی به مقام ولایت عهدی نیز رسیدند، بدون آنکه در آن مسائل دخالت مستقیم کنند.
امام سجاد(ع) با مشکلات و واقعیتهایی روبه رو گردید که می بایست با خط مشی صحیح، از یک سو حماسهى حسینی را در سینه ها زنده نگه دارد و توطئهى تحریف کنندگان را خنثی کند و از سوی دیگر، به بازسازی و ترمیم تشکیلات علوی و شیعی که آسیبهای کلی دیده بود بپردازد و مبانی اسلام و تشیع و تفکر ناب محمدی(ص) و علوی(ع) را استحکام بخشیده و تبیین کند. از این رو، اقدامات امام سجاد(ع) را در ابعاد فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و عبادی بررسی می کنیم.
1-4. فعالیتهای فرهنگی
بحث از علم امام سجاد (ع) و سروری او بر عالمان، محدثان و فقیهان زمان خود، آگاهی امام از اسرار پنهان هستی و ارتباط مردم با سرچشمه زلال حکمت و علم الهی، از مباحث بسیار مهمی به شمار می آید که رسالت ما در این نوشتار، جز آن است. در بینش وسیعی، امام کسی است که در عقل، علم، ایمان و کردار ارزشی، سرآمد همهى خلق باشد. علم او چون دانش پیامبران، برگرفته از علم خداست، نه علوم بشری.(2)
در تفکر اسلامی، فلسفه وجودی پیامبران، بر دو اصل تعلیم و تربیت استوار است و در اندیشهى شیعی، فلسفهى وجودی امام نیز همان گونه است؛ زیرا امامت معصوم، تداوم بخش رسالت پیامبر(ص) است. مانع و سد راه تحقق آن دو اصل و رسالت امام، ناهمگونی تعالیم و رهنمودهای عقیدتی، سیاسی و اجتماعی آنان با پندارها، عملکردها و خواهشهای حاکمان زمانشان بود. زمامداران، با احساس خطر از آن تعالیم، با دست یازیدن به شیوه های گوناگون ارعاب و تهدید، وعد و وعید، زندان و شکنجه و قتل و غارت ایشان و پیروانشان و محدود کردن حوزهى فعالیت آنان، مانع بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی می شدند.
حتی گاه تلاشهای علمی و فرهنگی آن بزرگواران، به صورت تعالیم سری در می آمد یا در قالب دیگر عرضه می شد و شیعیان در بیان و انتقال آن، به تقیه امر می شدند.
در طول تاریخ تشیع و در عصر امامان شیعه، به رغم مشکلات و موانع فراوان، هیچ گاه امامان و شیعیانشان تعلیم و تربیت را به طور کلی رها نکرده و کنار نزدند. آنان همچون باران رحمتی بودند که هر چند اندک، لب تشنهى امت را به آبی گوارا سیراب می کردند.
امام سجاد(ع)، مسجد پیامبر(ص) را به مدرسه خویش ساخت و مباحث علمی و حوزهى درسی در موضوعهای فقه، تفسیر، حدیث، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق دایر کرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسهى سخنرانی عمومی برگزار می فرمود و به پند و اندرز مردم، ترغیب به زهد در دنیا، و شوق به آخرت و انتقال معارف می پرداخت. عبدالله محض گوید: مادرم فاطمه همواره مرا به حضور در جلسات دایی ام امام سجاد(ع) تشویق می کرد و در هر جلسه ای که می رفتم، بر خداترسی و علمم افزوده می شد.(3)
عالمان و دانشمندان، همواره در مقابل امام زانوی ادب زده و از کوثر علم الهی و می نوشیدند و هیچ گاه حضرت را رها نمی کردند. حتی هنگام عزیمت برای مراسم حج، حدود هزار عالم با امام همراه شدند تا از بوستان علوم او ثمری بچینند.(4)
آن حضرت، شاگردان بسیاری تربیت کرد که برخی از آنان، از بزرگان و سرآمدان دانشمندان اسلامی شدند. آقای باقر شریف قرشی، تعداد 461 تن از آنان را نام برده است که هر یک دارای برکاتی بوده اند. آنان با متخصصان در علوم مختلف و صاحبان آثاری بوده اند، یا مناصب مهم سیاسی و اجتماعی و نقشهای کلیدی در تاریخ تشیع داشته اند. برخی نیز سلسله جنبان قیامهایی بوده اند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیدند.(5)
موضوعهایی که امام(ع) به تعلیم و نشر آن اهتمام داشت عبارت اند از:
یک، مفهوم امامت: تعریف امامت و تبیین مقام و جایگاه امام در میان امت و نفی پذیرفتن ولایت غیر امام معصوم، با بیان زیر:
الف) امام، عالم به حلال و حرام و امین بر دین خداست. هر کس تولای او را بپذیرد، هدایت یافته و هر کس رو بگرداند، گمراه خواهد شد.
ب) اهل بیت(ع) علت اصلی سکون و امنیت اهل زمین، و حجت خدا بر مردم و ترازوی عدل الهی هستند.
ج) تبیین ضرورت عقلی و شرعی اطاعت و پیروی از امام معصوم، و آن را شرط قبولی عبادت دانستن.
اصل امامت و مفهوم ولایت و خلافت، از موضوعهایی است که در بسیاری از دعاها به ان توجه، و مرجعیت اهل بیت(ع) و جایگاه فرزندان پیامبر(ص) برای مردم تبیین شده است:
دو، مبارزه با فساد اخلاقی؛ گسترش فساد و فحشا میان همهى طبقات جامعه حتی فقیهان، امام را بر آن داشت تا هم زمان، در دو جبههى مبارزه با ظلم و فساد بجنگد و با سلاح دعا، مظاهر فساد را نشانه رود.
سه، توجه به خدا؛ پیروی از قرآن و سنت و نیز تقویت ایمان مردم و آشتی دادن امت با امام و اهل بیت(ع) بسیار چاره ساز بود و امام(ع) مبارزات مثبت و آشکاری با مظاهر فساد و فحشا انجام می داد.
چهار، مبارزه با قصاصین؛ قصه پردازان، ابزار دست حاکمان بودند و سیاستهای دیکته شده آنها با هنرمندی و هنرنمایی بر مردم تحمیل و به آنان تلقین می کردند. از این رو، امام سجاد(ع) پرده از چهره ایشان برداشت و خطر آنان را گوشزد کرد.
پنج، گسترش اعتقاد به اصول اسلامی؛ امام در قالب دعا، مضامین بلد توحیدی را تعلیم می فرمود. مباحث توحیدی و ترک شرک و بت پرستی در دعاهای صحیفه سجادیه هویدا است.
امت، در دورهى اسلامی، در جاهلیت جدیدی به سر می برد. جاهلیت نخستین به سر آمده بود. پیامبر(ص) در آغاز ظهور اسلام، جاهلیت را زنده به گور کرد، اما چیزی نگذشت که حاکمان اموی، دوباره سنتهای جاهلی را زنده کردند. در جاهلیت جدید، فقد مظاهر شرک تغییر یافته بود و بتهای سنگی و چوبی، جای خود را به حاکمان و خلفا داده بودند. امام توجه به توحید صفاتی را ترغیب می کرد تا مردم بدانند رزق و روزی، مرگ و زندگی و قضا و قدر، تنها به دست خداست، تا دل از حاکمان کنده و دست از ایشان بشویند.
حرکت علمی و فرهنگی حضرت در تأسیس مدرسه تفسیر، حدیث و فقه ادامه یافت تا فرزندش امام باقر(ع) آن را پی گرفت و رسمیت بخشید.
شش، مباحث علمی، در صحنهى فعالیتهای فرهنگی، امام به آوردگاه ارباب مذاهب رفته و با استدلالهای قوی، کید آنان را در هم می شکست.(6)
هفت، مقابله با مدعیان عقل گرایی؛ امام در جبهه های مختلف اعتقادی، یک تنه به مقابلهى مدعیان نقل گرایی و با متمسکان به ظاهر کتاب خدا رفته و خانه های عنکبوتی سست بنیان تفکری آنان را فرو می ریخت.
سه گرایش اسلامی در اواخر نیمه اول قرن اول هجری پا به عرصه اندیشه گذاشت؛ عدلیه، معتزله و اشاعره، و به مرور از دل مکتبها، گروه ها و نحله های دیگری بیرون آمد.(7) دربارهى علل و عوامل و چگونگی شکل گیری آنها بحثی نخواهیم داشت؛ آنچه در این مورد اهمیت دارد، بخش مهمی از تعالیم امام سجاد(ع) در موضوع خداشناسی و توحید است.(8)
امام در تبیین چگونگی خداشناسی می فرماید: شناخت خدا چون شناخت اشیا نیست که انسان آنها را درک و مشاهده کند، ماهیتشان را بفهمد و بتواند آنها را تصور کند؛ و احاطه بر خدا ناممکن است پس سبحانک لا تحس و لا تجس و لا تمس.(9)
بحث از این مقوله خارج از موضوع است و با اشاره ای کوتاه از آن می گذریم. امام می فرماید: باید برای خداشناسی، از خدا توفیق شناختش را بخواهیم و برای رسیدن به خدا، باید به خود او متوسل شویم.(10)
هشت، صحیفه سجادیه؛ مهم ترین میراث فرهنگی امام سجاد(ع) صحیفه سجادیه می باشد که همان قرآن صاعد، و مجموعهى ادعیه ای است که همه معارف الهی و آنچه مورد نیاز سالک الی الله است در آن گرد آمده و سرچشمهى فیض، مشعل هدایت، مدرسه اخلاق و تهذیب به شمار می آید که همواره دست نیاز انسان به سوی آن بلند است.(11)
رساله حقوق امام سجاد(ع) کتاب قانون اسلام است و در تمام شئونات و همه مناسبات و تعاملات انسان با خویشتن، با خدا، با دیگران و با محیط اطراف آن، قوانینی وضع و حقوق متقابلی تعریف کرده است.
افزون بر آن، دیوان شعری منسوب به امام سجاد(9) به جا مانده و روایات بسیاری نیز از شاگردان امام(ع) در موضوعهای مختلف در مجامع رواج گرایی درج گردیده است.
عصر فقاهت
گفته شد که سیاست امویان اقتضا میکرد مردم را به نادانی سوق دهند و آنان پایه های حکومت خود را بر جهل استوار کرده بودند و آگاه شدن مردم، ستونهای نظام حکومتشان به لرزه در می آورد. امام سجاد(ع) یکی از ارکان مهم و زیربنایی را، بالا بردن سطح علمی مردم و جامعه می دانست و به دنبال توسعه فرهنگی و علمی، جهاد فرهنگی را پی ریخت و خود طلایه دار آن بود و مدرسهى اهل بیت(ع) را تأسیس کرد. پس از آن، مدرسهى تابعین در مدینه راه اندازی شد و شخصیتهایی نظیر سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوبکر بن عبدالرحمان بن حارث، سلیمان بن یسار، عبیدالله بن عتبة بن مسعود و خارجة بن زید، متولیان آن بودند که به «فقهای سبعه» شهرت یافتند. لازم به یادآوری است که برخی از این دانشمندان، افتخار شاگردی امام سجاد(ع) را دارا بودند.(12)
اهداف و رسالتهای مدرسه تابعین، ترویج معارف اسلامی بود، اما مدرسه ای در برابر مدرسه اهل بیت(ع) به شمار می رفت و از حمایتهای دولتی نیز برخودار می گشت. امویان با پشتیبانی مادی و معنوی، آنان را برای مبارزه با نهضت علمی اهل بیت(ع) تقویت می کردند. و با بزرگ نمایی، می خواستند جلوهى امام سجاد(ع) را تحت الشعاع قرار داده و او را از حالت بلامنازع بودن خارج کنند. آن عصر را عصر فقاهت و عصر فقها نامیدند و شاعران را برای تبلیغات به نفع آنان و عالمیان درباری به کار گرفتند.(13) از آنجایی که جوشش فیض الهی و حکمت خداوندی از گفتار و کردار امام سجاد(ع) زینت پارسایان جاری بود، همهى معارضان و فقیهان بر ساخته را به زانو در افکند و زبانشان را به اعتراف بر عظمت امام سجاد(ع) گشود و حضرت را «سید الفقهاء وافقه الفقهاء» نامیدند.(14) سخن بسیاری از فقیهان آن عصر چنین بود: « ما رأینا أفقه من علی بن الحسین(ع) ؛(15) در میان فقیهان، داناتر و فقیه تر از علی بن الحسین(ع) نیافتیم».
برخی از شمار فقیهان آن دوران عبارت اند از: ابوحازم، محمد بن شهاب زهری، سفیان عینیه، نافع بن جبیر، سالم بن عبدالله و آن چند تن که نامشان گذشت. شگفتا که بسیاری از این فقها، یکی پس از دیگری با فاصلهى اندکی از دنیا رفتند و در سال 95 ق، را که سال وفات بسیاری از آنان بود، «سنة الفقهاء» نامیده اند.(16)
2-4. فعالیتهای اجتماعی
امام سجاد(ع) در طول مدت پربار امامت خویش، برای اصلاح امت و پیراستن و پالایش جامعه و مردم از مظاهر فساد و فحشا و فقر، و نیز دفع تبعیضها و محرومتیهای گوناگونی که از سوی حاکمان اموی بر همهى مردم و در مواردی بر ضد شیعیان اعمال شده بود، اهتمام ورزید. پیش از این گفته شد که جامعه از شکل جامعه اسلامی، به نظام قبیلگی جاهلی تغییر کرده بود و دوران جاهلیت جدیدی را می گذراند.
امام زین العابدین(ع) در کنار فعالیتهای فرهنگی و سیاسی، کارهایی انجام دادند که در قالب فعالیت اجتماعی قابل طرح است. البته همه اقدامات آن امام(ع) برای رسیدن به اهداف مشترکی بود، اما شکل و قالب آن متفاوت می نمود.
یک، سوق دادن جامعه به سوی اهداف بالا و والای معنوی
مهم ترین هدفی که امام سجاد(ع) با ابزار گوناگون فرهنگی و اجتماعی تعقیب می کرد، به کارگیری شیوه های تربیتی برای هدایت و رهنمون شدن مردم به تعالیم دینی بود.
امام(ع) درد مردم را خوب شناخته و درصدد درمان آن بود. آلودگی به مظاهر فسق و فجور، جز با تقویت ایمان و پرورش تقوا درمان نمی پذیرد. آن حضرت مردم را با دعا، ذکر، مناجات، گریه، تضرع، عبادت و خداترسی، آهسته آهسته به درون دژ و پناهگاه خدا می برد و دلها و چشمهایشان را از آلودگی به فساد و فحشا می شست. ایشان با احترام و بزرگواری با کودکان و نوجوانان برخورد می کرد و آنان را که کمتر به آلودگی ها آمیخته بودند، تحت تعلیم و تربیت خود گرفته و می فرمود: شما، بزرگان آینده هستید.(17) جذبهى امام چنان قوی بود که اگر کسی یک بار دل به او می سپرد، دیگر نمی توانست آن را بازستاند و مجذوب نیک خلقی و نیک رفتاری او نشود.(18)
گفته شد پس از حادثه کربلا و سیاستهای امویان، مردم از اهل بیت(ع) فاصله گرفتند و امام یاورانی نداشت و شرایط به گونه ای بود که امام تشخیص داد باید شیعه را بازسازی کند که لازمهى آن شیعه سازی بود. به عبارت دیگر، آن حضرت باید مردم را با اصول اسلام و معارف دینی و مبانی تشیع آشنا می کرد تا تشیع را پذیرا شوند؛ زیرا تنها تکیه گاه های مذهبی و اعتقادات قوی دینی می تواند نجات دهد.
دو، ویژگی ممتاز امام سجاد(ع)
از ویژگی های ممتاز امام سجاد(ع)، اخلاق نیکو بود. او مظهر عفو خدا بود و به سادگی از مجرمان می گذشت. مردم تحت تأثیر تبلیغات امویان، از او عیب جویی کرده و زبان به بدگویی و درشت گویی زده و خاطر حضرت را می رنجاندند، اما هر بار ملایمت و بردباری و برخورد محبت آمیز او رامی دیدند و از کردهى خود شرمگین می شدند.(19)
سه رسیدگی به تهیدستان و بینوایان
بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، از لطف و بخشش مردی ناشناس و در تاریکی شب بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند، مگر زمانی که علی بن الحسین(ع) درگذشت و انتظار محرومان بی پاسخ ماند؛ آنگاه بینوایان دانستند آن ناشناس درد آشنا، همو بوده است.(20)
چهار، آزاد سازی بردگان
امام سجاد(ع) به آزاد سازی بردگان و مستخدمان اهتمام زیاد داشت؛ چنانکه در روایات آمده است که حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد.(21) امام(ع) بردگان را می خرید و آنان را تحت پوشش خویش قرار می داد. آنان از نزدیک با امام پرهیزگاران آشنا شده و از گفتار و رفتار آن حضرت تأثیر می پذیرفتند. هنگامی که برده ای آزاد می شد، در حقیقت انسانی آزاده، آگاه، دانش آموخته، شیعه و مرید اهل بیت(ع) از مرکز علم و اخلاق فارغ التحصیل شده بود. جذبهى امام به حدی بود که برخی از بردگان، بندگی در خدمت امام را بر آزادی ترجیح می دادند. امام زین العابدین(ع) افزون بر آنکه خود تلاش می کوشید بردگان را خریداری کرده و پس از مدتی آزاد سازد، دیگران را به این امر مهم ترغیب می کرد و می فرمود:
هیچ مؤمنی بندهى مؤمنی را آزاد نمی کند، مگر اینکه خداوند به جای هر عضوی از اعضای آن بنده، عضوی از اعضای او را از آتش دوزخ ایمن می سازد.(22)
3-4. فعالیتهای سیاسی - عبادی
در این قسمت، فعالیتهای امام سجاد(ع) را در این دو بعد مورد بررسی قرار می دهیم:
الف) فعالیتهای عبادی
بخشی از عبادتهای که جنبه سیاسی زیادی دارد، مورد توجه امام سجاد(ع) بوده است. اهتمام آن حضرت در مورد مراسم باشکوه حج از آن شمار قلمداد می شود. امام سجاد(ع) بیست بار سفر حج را پیاده برگزار کردند و در طول مدت 34 ساله امامت خود، همواره به این عبادت توجه داشتند. حج، کنگره عظیم مسلمانان بود که همه ساله در مکه برگزارمی شد. حضور امام سجاد(ع) در میان مردمان، بهترین فرصت برای رساندن پیام اسلام و اعلان مواضع شیعیان در قبال ظالمان و ستمگران بود.
گفته شد که بسیاری از فقیهان و بزرگان، امام را در سفر حج همراهی می کردند. از همه طبقات جامعه، کارگزاران، فقیهان، محدثان، اشراف، رجال مذهبی، سیاسی و اجتماعی و عموم مردم و گاهی اوقات شخص خلیفه در آن شرکت می کردند. امام سجاد(ع) با دعا و موعظه و سلوک فردی، جمعیت را به حقیقت و روح حج توجه داده، برائت عملی را که تجسم حج ناب بود، به نمایش می گذاشت. گزارش ملاقات هشام بن عبدالملک با امام سجاد(ع) و شعر حماسی فرزدق در مدح آن حضرت(ع) مشهور است و این بی اعتنایی امام به امویان، نمونه ای از اعلان برائت به شمار می آید.
امام سجاد(ع) در نمازهای جمعه شرکت می کرد و نماز را به جماعت می خواند. این حرکت، گرچه در ظاهر به معنای همراهی با حاکم و زمامدار است و شرکت نکردن در آن، به معنای به رسمیت نشناختن حکومت تلقی می شد، اما امام در آن شرکت می کرد؛ زیرا خطر عدم حضور بیشتر بود و بهانه ای به دست دشمن می داد. از دوره معاویه، با سوء استفاده از اصولی نظیر اصل لزوم جماعت و اصل شقّ عصای مسلمانان (خلاف ورزیدن جماعتی از اسلام) و نظایر آن، هر شخصی را که با نظام حکومتی و جریان حاکم در جامعه هم گام نمی دیدند، با استناد به اصول طرد کرده، یا به کیفر می رساندند. نماز جمعه به دلیل بعد سیاسی آن، اهمیت زیادی داشت و حضور در آن مهم می نمود. کناره گیری امام(ع) از این گردهمایی عبادی - سیاسی کافی بود تا وی را عامل تفرقه و اختلاف معرفی کنند و یا او را منکر نماز و تارک معروف بشناسانند. همچنین پیامدهایی که آن تهمتها و تبلیغات داشت، به ضرر امام و شیعیان بود. امام با شرکت در نماز جمعه، آنان را خلع سلاح کرد، اما پس از اقامه نماز جمعه، آن را از تکلیف نماز ظهر کافی نمی دانست و نماز ظهر را نیز می خواند. در حقیقت با این عمل، نامشروع بودن آن و عدم صلاحیت امام جمعه را مطرح می کرد و از این نماز عبادی - سیاسی نیز به شیوه ای مطلوب بهره می جست.
یکی دیگر از کارهای عبادی امام، در قالب ذکر صلوات بر پیامبر(ص) و خاندان او بود. گفته شد که سیاست امویان، بر ترور شخصیت اهل بیت(ع) و متروک کردن و منزوی داشتن پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و سنت نبوی بود. امام سجاد(ع) در مقابله با این سیاست دشمن، با ذکر صلوات به زنده نگه داشتن نام و یاد پیامبر و خاندانش پرداخت؛ از این رو، تقریبا همه و یا بیشتر دعاهای صحیفه، در بردارندهى ذکر صلوات است.
ب ) فعالیتهای سیاسی
- بیان مرجعیت، تبیین جایگاه امامت و تصریح به نقش سیاسی امامان شیعه
نمونه های فراوانی در این خصوص در مآخذ تاریخی و به ویژه در ضمن دعاهای صحیفه سجادیه یافت می شود. نکات اساسی و کلیدی در تبیین و تفهیم معارف سیاسی شیعی عبارت است از:
- الهی بودن منصب امامت؛
- نصب و تعیین امام از سوی خداوند( به عبارت دیگر، امامت منصوص)؛
- عصمت امامان و دوربودن آنان از گناه خطا؛
- معرفی کردن امامان به عنوان نگاهبانان دین؛
- اختصاص داشتن اهل بیت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوری دادن به آنان؛
- خلافت و جانشینی خداوند بر زمین را از آن امامان دانستن....(23)
زنده نگه داشتن نهضت عاشورا
امویان با توجیهات و تفسیرهای گوناگون، درصدد تحریف و به فراموشی سپردن واقعه عاشورا بودند و امام سجاد(ع) از روشهایی برای احیای آن استفاده کرد و پیروزی امام سجاد(ع) در این زمینه، در جور خفقان آن روز چشمگیر است.
روشهای احساسی و عاطفی؛ گریه مداوم و پیوسته امام سجاد(ع) در طول دوران امامت آن حضرت بر سیدالشهداء، یک روش مطلوب برای بیان مظلومیت اهل بیت(ع) بود. وی با عزاداری بر سالار شهیدان عواطف و احساسات مردم را نیز برای شناخت حقایق آماده می کرد و خاطرهى حماسه ها، شجاعتها، رنجها و مظلومیتهای آن امام را به یادآوری همیشگی از روز عاشورا زنده نگه می داشت و همواره زیارت امام حسین(ع) را توصیه می کرد. او نخستین کسی است که بر تربت سیدالشهدا(ع) سجده کرد و شیعیان را به آن ترغیب نمود.
- روشهای سیاسی؛ امام در مدت اسارت خویش پس از حادثه کربلا، در چند مقطع شجاعانه دست به اقداماتی زد که در نوع خود درخور اهمیت است. وی در کوفه و شام، در حضور عبیدالله بن زیاد و یزید، با پاسخهای صریح و سخنرانی عمومی و افشاگرانه و پرده برداری از جنایتها و ددمنشی های امویان و معرفی خاندان عصمت و بیان حقانیت راه و مرام امام حسین(ع) و ارشاد و هدایت مردم گمراه و فریب خورده، به بیداری وجدان عمومی پرداخت.
آن حضرت(ع) از هر موقعیتی، برای یادآوری جنایات یزید در کربلا و حماسه ایثار و شجاعت و شهادت شهیدان کربلا و پدرش امام حسین(ع) استفاده می کرد و نمی گذاشت تحریف و تغییری در آن ایجاد گردد یا به فراموشی سپرده شود. البته نقش حضرت زینب(س) را نیز نباید از نظر دور داشت که در این زمینه بسیار تعیین کننده بود.
اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر
در روایات آمده است که همه فرایض به سبب امر به معروف و نهی از منکر اقامه خواهد شد. امام سجاد(ع) می فرماید: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، نظیر کسی است که کتاب خدا را پشت سر افکند، مگر آنکه انسان در تقیه ویژه به سر برد و از پنهان داشتن عقاید و برنامه های خود ناگزیر باشد. نیز آن حضرت فرمودند: منظور از تقیه ویژه آن است که انسان از سوی ستمگری ستیزه جو و سرکش تهدید شود.(24)
افشاگری بر ضد امویان و زمامداران ناصالح
تاریخ، گواه آن است که امام سجاد(ع) در هر زمان و مکانی که فرصتی دست می داد، از جنایات اموی پرده برمی داشت و اعمال ناشایست آنان را نکوهش می کرد و از ابراز تنفر از امویان باکی نداشت.
نافع بن جبیر در مدح معاویه گفت: معاویه کسی بود که از روی بردباری سکوت می کرد و از روی دانش سخن می گفت، ولی امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ می گوید، معاویه کسی بود که قدرت و انحصار طلبی او را ساکت می کرد و سرمستی و شادمانی او را به سخن می آورد.(25)
براساس گزارشی، امام سجاد(ع) در گفتگو با شخصی به نام منهال، دربارهى جنایاتی که بر اهل بیت(ع) رفته بود، چنین گفتند:
با ما خاندان پیامبر(ص) چونان بنی اسرائیل در نظام فرعونیان رفتار شد؛ مردانمان را کشتند و زنانمان را باقی گذاشتند. با اینکه عرب بر عجم فخر می فروشد و قریش بر عرب فخرفروشی می کند به اینکه محمد(ص) از آنان است، ما که فرزندان پیامبریم، مورد غضب و قهر و ستم آنان قرار گرفته ایم؛ ما را کشتند و آواره کردند انا لله و انا الیه رجعون.(26)
مقابله با حاکمان و نهی از تبعیت از ظالمان
امام سجاد(ع) اطاعت و فرمانبرداری از ظالم را، به منزله بی دینی شمرده و می فرماید:
کسی که لا اله الا الله (شعار توحید) بگوید، ادعا و اعتراف او به ملکوت آسمان بار نمی یابد، مگر زمانی که سخن خود را با عمل شایسته کامل گرداند و کسی که در برابر ظالم سر فرود آورد، بی دین است.(27)
- ترغیب و تشویق به مبارزه، جهاد و شهادت
امام سجاد(ع) سیمای شیعه حقیقی را این گونه ترسیم کرده است:
شیعه راستین ماکسی است که در راه اهداف و برنامه های ما جهاد و تلاش کند و با کسانی که بر ما ستم می کنند، درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند، تا اینکه خداوند حق را از ستم پیشگان بازگیرد.(28)
آن حضرت به نقل از پیامبر(ص) درباره جهاد و شهادت فرمودند:
هیچ گاه نزد خداوند محبوب تر از دو گام نیست: قدمی که در جهاد پیش نهاده شود و صفی از صفهای جهاد در راه خدا را پر کند، و قدمی که در راه صله رحم برداشته شود و... و هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در ظلمت شب از بیم خدا از دیده فروغلطد.(29)
تاکتیهای سیاسی
امام در ادامه مبارزات سیاسی برای حفظ شیعیان از خطر دشمنان، راهکارهای مناسبی طرح و اعمال فرمودند که برخی از آنها بدین قرار است:
سفارش به بردباری و تشویق به رازداری؛ این دو موضوع، دو اصل اساسی در مبارزه تلقی می شد و البته شیعیان این دو ناحیه آسیب پذیر بودند و بر اثر هجوم مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و نیز سختی و تنگناهایی که حاکمان برای آنان ایجاد می کردند، کم تحمل، کم صبر و ناشکیبا می شدند و شکوه و شکایت به امام می بردند. حضرت می فرمود:
به خدا سوگند، دوست داشتم گوشت و دست و بازوهایم را می دادم، تا دو ویژگی بی صبری و راز نداری در میان شیعه از بین می رفت.(30)
معلوم می شود خطاهایی از سوی شیعیان صورت گرفته بود که امام این گونه اظهار نگرانی کرده و آنان را سرزنش کرده است.
سفارش به مبارزه پنهانی (پوششی) با ستمگران؛ یکی از اصول مهم در همه مبارزه ها، اصل مخفی کاری است. امام سجاد(ع) در این باره فرمودند:
حق امام بر مردم این است که در نهان و آشکار از او پیروی کنند و فرمانبردار او باشند و کلامش را بزرگ شمارند، ولی حق سطان این است که در ظاهر حکمش را مخالفت نکنند.(31)
رهنمود امام(ع) در حقیقت ترسیم یک استراتژی است، نه یک سیاست اصولی(32) شیعیان به دلیل عدم توان کافی برای مبارزه علنی و مسلحانه، به دستور امام شیوه تقیه را پیش گرفتند و فرمان اطاعت ظاهری از سلطان، به معنای تعطیل کردن جهاد نیست و به گواهی تاریخ، در تاریخ پرافتخار تشیع، هرگز مشعل جهاد خاموش نشد و خط سرخ شهادت، همواره پررهرو بوده وهست.
علل پدید آمدن عاشورا

عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند.
رسول خدا(ص) فرمود:
اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم میدیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.
آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرندهای گشودهاند، و لذا نه چشمشان میبیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاحها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم.
مگر نشنیدند كه مردی سالها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقضهای قرآن آراست و در اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافتههای خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود:
"آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟"
این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.
و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جملهها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر.
همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریكها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشتهاند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافهاش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!!
در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟
علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد.
اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند.
اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كردهاند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند.
اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است.
اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شدهاند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟
اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.
چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنیها و اندیشههای ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟
كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند.
اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد.
اندیشهها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگیها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد.
حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دلهای گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند.
ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كردهاند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دلها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه :
كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا
تقابل دو تفکر در عاشورا
عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.
یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) مینشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد میكنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟
مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیدهاند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت میدانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! میآموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟
مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند.
اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟
آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست.
وقتی از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیرویاش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذرهای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری میكند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساختهاند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه میساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت.
و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستادهاند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهلبیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دستهای با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كردهاند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشتهاند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند.
عفاف و حجاب در كربلا
کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین میشود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیهالسلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیهالسلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنهها و رفتار آنان بود.
در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)
رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیهالسلام نیز تا میتوانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (3)
به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیهالسلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. (4)
به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیهالسلام در گفت و گو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتنداری توصیه کرد. (5) روز عاشورا وقتی زینب کبری، بیطاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن. (6)
در حادثه حمله دشمن به خیمهها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت میکنند و جامههایشان را میبرند و شما مینگرید؟ (7)
دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهلبیت پیامبر تا آنجا که میشود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق میکنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوههای اهلبیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.! (8)
از اعتراضهای شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشتهای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر میگردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهرههایشان را در معرض دید همگان قرار دادهای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه میکنند؟! (9)
هدف از نقل این نمونهها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیهالسلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حریم حرمت عترت پیامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد میکردند.
با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبتزده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را میبردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز سخنرانیهای افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمیماندند. حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دورانها و همه شرایط است.
«برگرفته از سایت تبیان»